خلاصه و توضيحى است از مطالب دو آيه قبل ، كه سفارش والدين را مىكرد ، و از اطاعت آنان در مورد شرك به خدا نهى مىكرد .
مىفرمايد : بر انسان واجب است كه در امور دنيوى نه در احكام شرعى كه راه خدا است ، با پدر و مادر خود به طور پسنديده و متعارف مصاحبت كند ، نه به طور ناشايست ، و رعايت حال آن دو را نموده ، با رفق و نرمى رفتار نمايد ، و جفا و خشونت در حقشان روا ندارد ، مشقاتى كه از ناحيه آنان مىبيند تحمل نمايد ، چون دنيا بيش از چند روزى گذرا نيست ، و محروميتهايى كه از ناحيه آن دو مىبيند قابل تحمل است ، بخلاف دين ، كه نبايد به خاطر پدر و مادر از آن چشم پوشيد ، چون راه سعادت ابدى است ، پس اگر پدر و مادر از آنهايى باشند كه به خدا رجوع دارند ، بايد راه آن دو را پيروى كند ، و گر نه راه غير آن دو را ، كه با خدا انابه دارند .
از اين بيان روشن مىشود كه در جمله * ( « وَاتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَنابَ إِلَيَّ » ) * اختصارى لطيف به كار رفته ، چون در عين كوتاهيش مىفهماند اگر پدر و مادر با خدا بودند ، بايد راهشان را پيروى كنى ، و گر نه اطاعتشان بر تو واجب نيست ، و بايد راه غير آن دو را ، يعنى راه كسانى را كه با خدا هستند پيروى نمايى .
* ( « ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ » ) * - يعنى اين مطلبى كه گفته شد تكليف و وظيفه دنيايى شما است ، و سپس چيزى نمىگذرد كه به سوى من بر مىگرديد ، آن وقت شما را به حقيقت آنچه مىكرديد آگاه مىكنم ، و بر حسب كرده هايتان چه خير و چه شر حكم خواهم كرد .
از آنچه گذشت اين معنا روشن شد كه جمله * ( « فِي الدُّنْيا » ) * سه نكته را در بر دارد ، اول اينكه مصاحبت به نيكى و معروف را منحصر مىكند در امور مادى و دنيايى ، نه امور دينى و معنوى ، دوم اينكه تكليف را سبك مىكند ، و مىفهماند تكليف مذكور هر چه هم دشوار باشد ، در چند روزى انگشتشمار ، و مدتى اندك به دوش شما است ، پس تحمل بار خدمت به آنان شما را خيلى به ستوه نياورد ، سوم اينكه مىفهماند اين كلمه در مقابل جمله * ( « ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ » ) * قرار دارد ، و در نتيجه سفارش مىشود به اينكه آخرت را در نظر داشته باشند .
* ( « يا بُنَيَّ إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّماواتِ أَوْ فِي الأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّه . . . » ) *
مىگويند « 1 » كه ضمير در « انها » به خصلت - كه يا خير است يا شر - ، بر مىگردد ، چون
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، ج 8 ، ص 319 .