يك باره به نعمتهاى خدا كفر مىورزند ( 51 ) .
پس تو غم اينان مخور ، كه هر دم بر يك مزاجند چون اينها مردگانند ، كه وقتى رو مىگردانند ، تو نمىتوانى بشنوانى ( 52 ) .
و نيز تو نمىتوانى كوران گمراه را از گمراهى به هدايت بكشانى ، و به جز كسانى را كه به آيات ما ايمان دارند ، و تسليم ما هستند نمىشنوانى ( 53 ) .
بيان آيات
اين آيات سومين فصل از سوره است ، كه گفتيم از راه افعال خداى تعالى ، بر اصول عقايد استدلال مىكند ، و يا به عبارتى ديگر اسامى افعال خدا را مىشمارد ، و غرض عمده از آن ، احتجاج بر مساله معاد است .
و از آن جا كه عمده انكار و لجاجت مشركين متوجه به معاد است ، و انكار آن مايه لغويت احكام و شرايع است ، و در نتيجه مساله توحيد هم لغو مىشود ، لذا دنبال احتجاج بر مساله معاد ، رسول گرامىاش را از تاثير دعوتش در آنان مايوس نموده ، و دستور مىدهد تنها به دعوت كسانى بپردازد كه در نفسشان استعداد ايمان و صلاحيت اسلام و تسليم شدن در برابر حق باشد .
* ( « اللَّه الَّذِي يُرْسِلُ الرِّياحَ فَتُثِيرُ سَحاباً فَيَبْسُطُه فِي السَّماءِ كَيْفَ يَشاءُ ) * . . . * ( إِذا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ » ) * كلمه « اثاره » به معناى تحريك و هم به معناى پاشاندن است . و كلمه « سحاب » به معناى ابر است . و « سماء » جهت بالا را گويند . پس هر چه بالاى سر آدمى قرار دارد ، و سايه بر سرش بيفكند « سماء » است . كلمه « كسف » - به كسره كاف و فتحه سين - جمع « كسفة » به معناى قطعه است . و كلمه « ودق » به معناى مقدارى از باران است . و كلمه « خلال » جمع « خلة » ، به معناى شكاف است .
و معناى آيه اين است كه : خدا آن كسى است كه بادها را مىفرستد ، و بادها ابرها را به حركت در آورده ، و منتشر مىكند ، و ابرها در جهت جو بالاى سر شما گسترده گشته ، هر جور كه خداى سبحان بخواهد بسط مىيابد ، و خدا آنها را قطعه قطعه روى هم سوار ، و درهم فشرده مىكند ، سپس مىبينى كه مقدارى باران از شكاف ابرها بيرون مىآيد ، و چون به مردمى كه خدا مىخواهد ، برسد ، آن مردم خوشحال مىشوند ، و به يكديگر بشارت مىدهند ، چون ماده