چنان از اوصاف الوهيت و ربوبيت است ، پس آيا از بين آلهه اى ، كه شما مىگوييد الهاند ، كسى هست كه چنين اوصافى داشته باشد ؟ و چنين كارهايى كند ؟ يعنى خلق كند ، رزق دهد ، بميراند ، و زنده كند ؟ و چون هيچ يك آنها چنين نيستند ، پس خداى سبحان تنها « إله » شما ، و رب شما است - لا إله الا هو - معبودى جز او نيست .
و شايد وجه اينكه در بين همه كارهاى خدا ، خلقت و رزق دادن و احياء و اماته را اختصاص به ذكر داد ، با اينكه مكرر نام آنها در ضمن احتجاجهاى سابق گذشت ، اشاره به اين باشد كه رزق منفك از خلقت نيست ، به اين معنا كه رزق دادن نيز خود خلقت است ، چيزى كه هست به قياس با خلقتى ديگر آن را رزق او مىناميم ، چون هستى او را دوام مىبخشد ، مثلا انسان مخلوقى است و نان و آب نيز مخلوقى ديگر . ولى چون حيات انسان بستگى به نان و آب دارد ، ما آب و نان را رزق انسان مىناميم ، پس رزق هم خلق است ، و كسى كه خلق را مىآفريند رازق نيز هست .
پس مشركين نمىتوانند بگويند رازق و زنده كننده و ميراننده بعضى از خدايان ماست ، كه چه بسا بعضى از آنان ادعاء هم كرده باشند ، و گفته باشند كه به طور كلى مدبر عالم انسانى ، بعضى از آلهه است ، و مدبر تمامى شؤون عالم از خيرات و شرور بعضى ديگر از آلههاند ، و ليكن هيچ يك از مشركين اختلاف ندارند در اينكه خلقت و ايجاد تنها از خداى تعالى است ، و كسى و چيزى شريك او در اين كار نيست ، وقتى اين معنا مسلم شد ، پس رزق و همچنين هر چيزى كه از خلقت جدا نيست ، مانند خود خلقت راجع به خدا است ، در نتيجه براى خدايان و ارباب آنان شانى از عالم نمىماند ، كه بگويند اين كار را الهه ما مىكنند ، چون هيچ شانى از شؤون عالم جداى از مساله خلقت نيست .
آن گاه خداى سبحان خود را تنزيه نموده ، مىفرمايد : « سُبْحانَه وَتَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ - منزه و متعالى است از شركى كه به وى مىورزند » . * ( « ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ » ) * اين آيه به ظاهر لفظش عام است ، و مخصوص به يك زمان و يا به يك مكان و يا به يك واقعه نيست و در نتيجه مراد از « بر و بحر » همان معناى معروف است كه شامل همه روى زمين مىشود .
و مراد از فساد در زمين ، مصايب و بلاهايى عمومى است كه يكى از منطقه ها را گرفته و مردم را نابود مىكند ، مانند زلزله ، نيامدن باران ، قحطى ، مرضهاى مسرى ، جنگها ،
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 292
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٩٢