بنا بر اين انسان نيز مانند ساير انواع مخلوقات مفطور به فطرتى است كه او را به سوى تكميل نواقص ، و رفع حوائجش هدايت نموده ، و به آنچه كه نافع براى اوست ، و به آنچه كه برايش ضرر دارد ملهم كرده و فرموده : « وَنَفْسٍ وَما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَتَقْواها » « 1 » و او در اين حال مجهز به جهاز بدنى نيز هست ، كه با آن اعمال مورد حاجت خود را انجام دهد ، هم چنان كه فرموده : « ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَه » « 2 » يعنى سپس وسيله و راه زندگى را برايش فراهم كرد .
پس انسان داراى فطرتى خاص به خود است ، كه او را به سنت خاص زندگى و راه معينى كه منتهى به هدف و غايتى خاص مىشود ، هدايت مىكند راهى كه جز آن راه را نمىتواند پيش گيرد ، * ( « فِطْرَتَ اللَّه الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها » ) * و انسان كه در اين نشاه زندگى مىكند ، نوع واحدى است كه سودها و زيانهايش نسبت به بنيه و ساختمانى كه از روح و بدن دارد سود و زيان مشتركى است كه در افراد مختلف اختلاف پيدا نمىكند .
پس انسان از اين جهت كه انسان است بيش از يك سعادت و يك شقاوت ندارد ، و چون چنين است لازم است كه در مرحله عمل تنها يك سنت ثابت برايش مقرر شود ، و هادى واحد او را به آن هدف ثابت هدايت فرمايد .
و بايد اين هادى همان فطرت و نوع خلقت باشد ، و به همين جهت دنبال * ( « فِطْرَتَ اللَّه الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها » ) * اضافه كرد كه * ( « لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّه » ) * .
و اما اينكه گفتيم نوع انسان يك سعادت و شقاوت دارد ، براى اين است كه اگر سعادت افراد انسانها به خاطر اختلافى كه با هم دارد مختلف مىشد ، يك جامعه صالح و واحدى كه ضامن سعادت افراد آن جامعه باشد ، تشكيل نمىگشت ، و همچنين اگر سعادت انسانها به حسب اختلاف اقطار ، و سرزمينهايى كه در آن زندگى مىكنند ، مختلف مىشد ، و سنت اجتماعى كه همان دين است اساسش همان چيزى باشد كه منطقه اقتضاء دارد آن وقت ديگر انسانها نوع واحدى نمىشدند ، بلكه به اختلاف منطقه ها مختلف مىشدند ، و نيز اگر سعادت انسان به اقتضاى زمانها مختلف مىشد ، يعنى اعصار و قرون يگانه اساس سنت دينى مىگشت . باز انسانهاى قرون و اعصار نوع واحدى نمىشدند ، و انسان هر قرنى و زمانى غير انسان زمان ديگر مىشد ، و اجتماع انسانى سير تكاملى نمىداشت ، و انسانيت از نقص متوجه به سوى كمال نمىشد ، چون نقص و كمالى وجود ندارد مگر اينكه يك جهت مشترك و ثابت
هامش
( 1 ) و قسم به نفس و آنكه او را نيكو بيافريد و به او شر و خير را الهام كرد . سوره شمس ، آيه 7 و 8
( 2 ) سوره عبس ، آيه 20 .