بين همه انسانهاى گذشته و آينده باشد .
البته منظور ما از اين حرف اين نيست كه اختلاف افراد و مكانها و زمانها هيچ تاثيرى در برقرارى سنت دينى ندارد ، بلكه ما فى الجمله و تا حدى آن را قبول داريم ، چيزى كه هست مىخواهيم اثبات كنيم كه اساس سنت دينى عبارت است از ساختمان و بنيه انسانيت ، آن بنيه اى كه حقيقتى است واحد و مشترك بين همه افراد و اقوام ، و ثابت در همه .
مىخواهيم بگوييم براى انسانيت سنتى است واحد ، و ثابت به ثبات اساسش ، كه همان انسان است ، و همين سنت است كه آسياى انسانيت بر محور آن مىگردد ، و همچنين سنتهاى جزئى كه به اختلاف افراد و مكانها و زمانها مختلف مىشود ، پيرامون آن دور مىزند . و اين همان است كه جمله * ( « ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ » ) * بدان اشاره مىكند ، و ما به زودى و در بحثى جداگانه ان شاء اللَّه اين مطلب را توضيح بيشترى مىدهيم .
مفسرين در مفردات آيه ، و معناى مجموع آن ، اقوال متفرق ديگرى دارند .
اول اينكه : « 1 » « مراد از » اقامه وجه « محكم كارى در عمل است ، چون وجه عبارت است از چيزى كه متوجه آنى و آن عمل است ، و اقامه اش به معناى تسديد و اتقان آن است » .
و اين حرف صحيح نيست ، براى اينكه وجه عمل غرض مقصود از عمل است و آن غير از عمل است و در آيه شريفه فرمود : * ( « فَأَقِمْ وَجْهَكَ » ) * ، و نفرموده « فاقم وجه عملك » .
دوم اينكه : « 2 » « كلمه » فطرة « در جمله * ( » فِطْرَتَ اللَّه « ) * منصوب است ، زيرا كلمه » اعنى « در تقدير است و كلمه فطرت به معناى ملت است ، و معناى جمله اين است كه : استقامت در دين به خرج بده ، و دين را نگهدار ، يعنى ملتى را كه خدا مردم را بر آن ملت آفريده ادامه بده ، كه در خلقت خدا تبديلى نيست » .
اشكال اين وجه هم اين است كه : اين حرف وقتى صحيح است كه مراد از كلمه فطرت و كلمه * ( « فَطَرَ النَّاسَ » ) * دو چيز باشد ، اولى به معناى ملت ، و دومى به معناى خلقت باشد ، و تفكيك در معناى آنها خلاف ظاهر آيه است ، و اگر بگويى ممكن است دومى يعنى * ( « فَطَرَ النَّاسَ » ) * را هم به همان معناى ملت و دين بگيريم ، و بگوييم معنايش « ادان الناس »
هامش
( 1 ) تفسير روح البيان ، ج 7 ، ص 30 .
( 2 ) روح المعانى ، ج 21 ، ص 39 .