معناست ؟ آيه « إِنَّما أَمْرُه إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَه كُنْ فَيَكُونُ » « 1 » جوابگوى آن است .
* ( « ثُمَّ إِذا دَعاكُمْ دَعْوَةً مِنَ الأَرْضِ إِذا أَنْتُمْ تَخْرُجُونَ » ) * - كلمه « اذا » ى اولى شرطيه ، و « اذا » ى دومى فجائيه ، ( ناگهان ) است ، كه در جاى « فا » ى جزاء نشسته ، و كلمه « من الأرض » متعلق است به كلمه « دعوة » و جمله دومى عطف است بر محل جمله اولى ، چون مراد از جمله * ( « ثُمَّ إِذا دَعاكُمْ . . . » ) * بعث و رجوع به سوى خدا است ، كه جزء آيات نيست ، بلكه جمله اى است خبرى كه از امرى خبر مىدهد كه قبلا بر آن استدلال كرده ، و بعدا نيز استدلال مىكند .
و اما اينكه بعضى « 2 » گفتهاند : جمله مذكور بعد از تاويل به مصدر مفرد مىشود ، و عطف بر * ( « أَنْ تَقُومَ » ) * مىگردد ، و تقديرش اين است كه : « و من آياته قيام السماء و الأرض بامره ثم ، خروجكم اذا دعاكم دعوة من الأرض - يكى ديگر از آيات او قيام آسمان و زمين به امر اوست ، و سپس بيرون شدن شما از زمين هنگامى كه شما را بخواند » صحيح نيست . زيرا لازمه اش اين است كه : مساله بعث نيز از آيات باشد ، و حال آنكه گفتيم جزء آيات نيست ، بلكه يكى از اصول سه گانه اى است كه آيات زمين و آسمان بر آن دلالت مىكند ، به شهادت اينكه اگر مساله معاد آيت بود ، بايد با اين مساله بر اثبات توحيد استدلال شود و چنين استدلالى معقول نيست ، و به فرضى هم كه ممكن باشد با يكى از اصول سه گانه اعتقادى بر ديگرى استدلال شود ، مساله توحيد است كه با آن مىتوان معاد را اثبات كرد ، نه اينكه با معاد توحيد اثبات شود - دقت بفرماييد - .
و از آنجايى كه آيات مذكور در اين فراز يعنى خلقت بشر از خاك ، خلقتشان به صورت زوج ، اختلاف زبانها و رنگها ، خوابيدنشان در شب ، و كار و كسبشان در روز ، نشان دادن برق به ايشان ، و نازل كردن آب از آسمان ، همه آياتى بود مربوط به تدبير امر انسان ، قهرا جمله * ( « أَنْ تَقُومَ السَّماءُ وَالأَرْضُ » ) * هم به كمك سياق مربوط به تدبير امور انسانها مىشود ، و مىخواهد بفرمايد : ثبات آسمان و زمين بر وضع طبيعى و حال عاديشان به طورى كه سازگار با زندگى نوع انسانى و مرتبط با آن باشد يكى از آيات اوست ، و آن وقت جمله * ( « ثُمَّ إِذا دَعاكُمْ . . . » ) * ، مترتب بر آن مىشود ، ترتبى تاخيرى ، و معنايش اين مىشود كه : خروج انسانها از زمين بعد از اين قيام است ، و وقتى است كه ديگر آسمان و زمين قائم نيستند ، يعنى ويران
هامش
( 1 ) امر او جز اين نيست كه چون چيزى را بخواهد به دو بگويد بباش ، و آن چيز بى درنگ موجود شود . سوره يس ، آيه 82 .
( 2 ) روح المعانى ، ج 21 ، ص 34 .