كردهام ؟
اطرافيان قارون فرستادند نزد آن زن كه بيا و شهادت بده ، چون آمد ، پرسيدند در باره موسى ( ع ) چه شهادت مىدهى ؟ موسى ( ع ) از او پرسيد تو را به خدا سوگند راست بگو ، زن گفت : چون مرا به خدا سوگند مىدهى ( راستش را مىگويم ) اين مردم مرا خواستند و مزدى برايم مقرر كردند تا در برابرش من تو را متهم به زناى با خود كنم ، و اينك شهادت مىدهم تو از اين تهمت برى هستى ، و نيز شهادت مىدهم بر اينكه تو رسول خدايى .
موسى با چشم گريان به سجده افتاد ، خداى تعالى به وى وحى فرستاد كه چرا مىگريى ؟ با اينكه من زمين را مسخر تو كردهام ، به زمين فرمان بده تا قارون را ببلعد ، كه اگر فرمانش دهى اطاعتت مىكند .
موسى ( ع ) سر از سجده برداشت ، و به زمين فرمود : قارون و اطرافيانش را بگير ، زمين آنان را تا اعقاب پاهايشان در خود فرو برد ، همين كه وضع را چنين ديدند ، از در التماس فرياد زدند : اى موسى اى موسى ! موسى ( ع ) مجددا فرمان داد بگير ايشان را ، پس زمين آنان را تا گردنهايشان فرو برد ، مجددا فريادشان به يا موسى يا موسى بلند شد ، بار سوم موسى ( ع ) فرمان داد كه بگير ايشان را ، پس زمين همه شان را در خود فرو برد ، و خداى تعالى به موسى وحى فرستاد كه : بندگان من هر چه تو را خواندند و تضرع كردند اجابت نكردى ، به عزتم سوگند اگر مرا مىخواندند اجابتشان مىكردم .
ابن عباس مىگويد : اين است معناى آيه شريفه كه مىفرمايد : * ( « فَخَسَفْنا بِه وَبِدارِه الأَرْضَ » ) * كه زمين قارون و اتباعش را تا طبقه تحتانى خود فرو برد « 1 » .
مؤلف : در كتاب مزبور از عبد الرزاق ، و ابن ابى حاتم ، از ابن نوفل هاشمى ، نيز همين قصه روايت شده ، چيزى كه هست در روايات مذكور آمده كه آن زن را در مجلس قارون آوردند ، تا به عنوان شكايت از موسى آن تهمت را پيش قارون بزند ، ولى وقتى حضور بهم رسانيد ، نزد همه حضار شهادت داد به برائت موسى ، و اين خبر به گوش موسى رسيد ، و نزد خدا از قارون و رفقايش شكوه كرد ، خدا هم او را بر قارون مسلط كرد .
مرحوم قمى در تفسير خود در اين داستان گفته : موسى ( ع ) خودش نزد قارون آمد ، و حكم زكات را به وى ابلاغ نمود ، قارون او را استهزاء كرده و از خانه اش بيرون راند ، موسى ( ع ) نزد پروردگارش از رفتار قارون شكوه كرد ، خدا هم او را بر
هامش
( 1 ) الدر المنثور ، ج 5 ، ص 136 .