تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
وى مسلط ساخت و زمين به فرمان وى قارون و خانه اش را در خود فرو برد « 1 » . ليكن اين روايت به خاطر اينكه حرفهاى ناپسندى دارد ، و از نظر سند هم موقوف و بريده است از ايراد همه آن خوددارى كرديم ، دو روايت ابن عباس و ابن نوفل نيز موقوفند يعنى از صحابى نقل كردند نه از رسول خدا ( ص ) . علاوه بر اين روايت ابن عباس بغى و ستمكارى قارون را نسبت به موسى دانسته ، در حالى كه قرآن فرموده : * ( « فَبَغى عَلَيْهِمْ » ) * ، قارون بر بنى اسرائيل ستم كرد ، و نيز روايت مىگويد : علمى كه قارون داشته علمى بوده كه با درس خواندن فرا گرفته ، و آيه قرآن همانطور كه گفتيم ظاهر در اين است كه : مراد از علم به علم قارون ، علم به راه هاى جمعآورى ثروت و امثال ثروت است . البته داستان قارون در تورات فعلى به نحو ديگرى آمده ، در اصحاح شانزدهم ، از سفر عدد ، مىخوانيم : قورح بن بصهار بن نهات بن لاوى ، و داثان ، و ابيرام ، دو پسر الياب ، و أون ، پسر فالت ، كه از نواده هاى رأوبين بودند ، با جمعى از بنى اسرائيل و رؤساى ايشان كه دويست و پنجاه نفر مىشدند ، در مخالفت با موسى پافشارى مىكردند ، و در روزى مقرر ، يك جا جمع شدند ، تا عليه موسى و هارون قيام كنند ، به موسى و هارون گفتند : تا اينجا هر چه كرديد بس است ، اين جمعيت كه مىبينيد همه شان مقدسند ، و در وسطشان رب قرار دارد ، پس چرا بر جماعت رب برترى مىجوييد ؟ وقتى موسى اين سخن بشنيد به سجده افتاد ، پس قورح و همه مردمش را صدا كرد كه : فردا رب اعلام خواهد كرد كه او براى چه كسى است ؟ و چه كسى مقدس است ؟ آن گاه آن كسى را كه مقدستر باشد به درگاه خود نزديك خواهد كرد ، آرى او هر كه را بپسندد به خود نزديك مىكند ، اين كار را بكنيد ، و محابر قورح و همه جماعتش را براى خود بگيريد ، و آتشى در آن بيفكنيد ، و بر آن بخور دهيد ، فردا اين كار را در مقابل رب انجام دهيد ، چون آن مردى كه خدا او را بپسندد او مقدس است ، و همين شما را بس است اى دودمان لاوى . تورات هم چنان قصه را ادامه مىدهد ، و در ضمن مىگويد كه فرداى آن روز آمدند ، و آتشدانها كه در آن آتش و بخور بود آوردند ، و در باب خيمه اجتماع كردند ، آن گاه در تورات گفته شده كه زمين زير پايشان شكافته شد و دهان خود را باز كرد ، آنان و خانه هايشان را بلعيد ، و قورح و همه مردمش و همه اموالش را نيز فرو برد ، و آنچه از آنان زنده ماند در همان
هامش
( 1 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 145 .