تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
چون صبح شد خبر در ميان مردم انتشار يافت ، همه جلوى خانه او گرد آمده گفتند : تو دين ما را آلوده كرده ، و از بين بردى ، بايد بيرون شوى ، تا تو را با زدن حد پاك كنيم . پادشاه به ايشان گفت همه جمع شويد و به سخن من گوش فرا دهيد ، اگر ديديد كه هيچ راهى جز حد زدن نيست آن وقت خود دانيد ، هر كارى مىخواهيد بكنيد . و چون همه گرد آمدند به ايشان گفت : هيچ مىدانيد كه خداى تعالى هيچ بنده اى را گرامىتر از پدر و مادر ما ، آدم و حوا نيافريده ؟ گفتند : بله ، درست است . گفت مگر نبود كه او دختران خود را به پسران خود داد ؟ گفتند ، درست است ، و همين دين ما باشد ؟ همگى بر پيروى چنين مسلكى هم پيمان شدند ، خداوند هر علمى كه داشتند از سينه شان محو كرد و كتابى كه در بينشان بود از ميانشان برداشت ؟ و در نتيجه مجوس كافر و اهل آتشند كه بدون حساب وارد آتش مىشوند ، ولى منافقين حالشان شديدتر از ايشان است ؟ اشعث گفت : به خدا سوگند مثل اين جواب از كسى نشنيدم ، و به خدا سوگند ديگر چنين پرسشى را تكرار نمىكنم « 1 » . مؤلف : اينكه امام ( ع ) فرمود : « منافقين حالشان بدتر است » منظورش تعريض به اشعث منافق است . و اما اينكه مجوسيان اهل كتابند ، روايات ديگرى نيز بر وفقش هست ، و در آنها آمده كه پيغمبرى داشتند و او را كشتند و كتابش را سوزاندند . و در الدر المنثور در تفسير جمله * ( « إِنَّ اللَّه يَفْعَلُ ما يَشاءُ » ) * آمده كه ابن ابى حاتم ، و لالكايى - در كتاب سنت - و خلعى در - كتاب فوائدش - از على ( ع ) روايت كرده‌اند كه شخصى از جنابش پرسيد : در ميان ما مردى است كه در باره مشيت بحث مىكند . حضرت فرمود : اى عبد اللَّه خداوند تو را براى آنچه خود مىخواست خلق كرد ، و يا براى آنچه تو مىخواستى ؟ عبد اللَّه گفت : براى آنچه كه خودش مىخواسته . حضرت فرمود : مثلا اگر تو را مريض مىكند ، وقتى مريض مىكند كه خودش خواسته باشد ، و يا وقتى كه تو خواسته باشى ؟ گفت : وقتى خودش خواسته باشد . باز فرمود : بعد از آنكه مريضت كرد وقتى بهبوديت مىدهد كه خودش خواسته باشد ، يا تو خواسته باشى ؟ گفت : وقتى خودش خواسته باشد . باز پرسيد تو را وقتى به بهشت مىبرد كه خودش خواسته باشد ، يا تو خواسته باشى ؟ گفت : بلكه وقتى خودش خواسته باشد . فرمود : به خدا سوگند اگر غير اين جواب مىگفتى آن عضوت را كه ديدگانت در آن است با شمشير مىزدم « 2 » .
هامش
( 1 ) توحيد صدوق ، ص 306 . ( 2 ) الدر المنثور ، ج 4 ، ص 348 .