مؤلف : اين روايت را صدوق هم در كتاب توحيد به سند خود از عبد اللَّه بن ميمون قداح از جعفر بن محمد از پدرش ( ع ) روايت كرده ، و در آن نام بهشت نيامده ، تنها آمده كه « وقتى تو را داخل مىكند كه خودش خواسته باشد يا تو خواسته باشى » « 1 » .
در سابق ، در جلد اول اين كتاب ، در تفسير آيه « وَما يُضِلُّ بِه إِلَّا الْفاسِقِينَ » روايت ديگرى در اين معنا با شرحش گذشت .
و در توحيد به سند خود از سليمان بن جعفر جعفرى روايت كرده كه گفت : حضرت رضا ( ع ) فرمود : مشيت يكى از صفات افعال است ، پس هر كه معتقد باشد كه خدا از ازل مريد و شائى ( خواهنده ) بوده موحد نيست « 2 » .
مؤلف : در اينكه بار دوم فرمود « پس هر كه معتقد باشد كه خدا از ازل مريد و شائى بوده موحد نيست » اشاره است به اينكه اراده و مشيت يك چيز است ، و همين طور هم هست ، چون مشيت وقتى آدمى به آن موصوف مىشود كه آدمى فاعلى در نظر گرفته شود ، كه مىداند چه مىكند ، و چه كرده است ، و همين معنا وقتى اراده ناميده مىشود كه فاعليت فعل تماميت و كمال يافته باشد ، به طورى كه فعل از آن منفك نشود .
و به هر حال اراده و مشيت وصفى است خارج از ذات و عارض بر ذات ، و به همين جهت خداى تعالى آن طور كه به صفات ذاتىاش از قبيل علم و قدرت موصوف مىشود ، به اراده و مشيت موصوف نمىشود ، چون ذات او منزه از تغيير است ، و با عروض عوارض دگرگون نمىشود . پس اراده و مشيت از صفات فعل او ، و منتزع از فعل او ، و يا از جمع شدن اسباب ناقصه كه مجموع علت تامه است مىشود .
پس اينكه مىگوييم خدا اراده كرد چنين و چنان كند ، معنايش اين است كه اگر چنين و چنان كرد با علم به صلاحيت آن كرد ، و مىدانست كه مصلحت انجام آن بيشتر از مصلحت ترك آن است . و يا معنايش اين است كه وسيله و اسباب آن را با علم به صلاحيت آن فراهم نمود .
و چون اراده به آن معنايى كه در خود ما است غير از ذات خدا است ، لذا اگر كسى بگويد خدا لا يزال مريد بوده ، لازمه گفتارش اين مىشود كه غير از ذات خدا چيز ديگرى هم ازلى بوده ، چيزى كه مخلوق او نبوده ، بلكه با او بوده است ، و اين با توحيد منافات دارد .
هامش
( 1 ) توحيد صدوق ، ص 337 .
( 2 ) توحيد صدوق ، ص 338 .