و اگر زلزله را اضافه به ساعت كرد ، و فرموده : * ( « زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ » ) * بدين جهت است كه زلزله از علامتهاى قيامت است . بعضى از مفسرين « 1 » گفتهاند : مراد از زلزله ساعت ، شدت قيامت و هول آن است . و اين گفتار از جهت عبارت و لفظ آيه خيلى بعيد است .
« يَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ » كلمه « ذهول » به معناى اين است كه با دهشت از چيزى بگذرى و به روى . و كلمه « حمل » - به فتح حاء - به معناى سنگينى و ثقلى است كه آدمى در باطن حمل كند ، مانند فرزند در شكم . و « حمل » - به كسر حاء - به معناى سنگينى و ثقلى است كه در ظاهر بدن حمل شود ، مانند بار شتر - اين سخن از راغب است « 2 » .
و در مجمع البيان گفته : « حمل » - به فتح حاء - به معناى آن چيزى است كه در شكم يا بر سر درخت باشد ، و « حمل » - به كسر حاء - به معناى آن چيزى است كه بر پشت و يا بر سر آدمى باشد « 3 » .
در كشاف گفته : اگر كسى بپرسد چرا در آيه شريفه فرموده « مرضعة » و نفرموده « مرضع » ؟ در پاسخ مىگوييم : براى اينكه « مرضعة » با « مرضع » در معنا فرق دارد .
« مرضعة » آن زنى است كه در حال شير دادن باشد و پستان را به دهان كودك گذاشته باشد .
و كودكش در حال مكيدن باشد . و اما « مرضع » آن زنى است كه شانيت اين كار را داشته باشد ، هر چند كه الآن مشغول شير دادن نباشد . در آيه شريفه كلمه « مرضعة » را به كار برده تا دلالت كند بر اينكه دهشت و هول قيامت ، آن چنان سخت است كه وقتى ناگهانى مىرسد ، مادرى كه پستان در دهان بچه اش گذاشته آن را از دهان او بيرون مىكشد .
آن گاه گفته : اگر بگويى چرا اول فرمود : « ترون » و سپس فرمود : « ترى » ، اول جمع آورد ، و بار دوم مفرد ؟ در پاسخ مىگوييم : براى اينكه رؤيت در اول مربوط شده به زلزله ، كه قبلا آن را به رخ همه مردم مىكشيد ، لذا به همه فرمود : « ترون : مىبينيد » و اما در آخر آيه معلق شده به يك چيز ، و آن هم حالت مستى مردم است ، پس بايد يك يك مردم را بيننده حال سايرين فرض كرد ، لذا آن را مفرد آورده « 4 » .
در جمله « وَتَرَى النَّاسَ سُكارى وَما هُمْ بِسُكارى » مىفرمايد مست نيستند ، در حالى
هامش
( 1 ) روح المعانى ، ج 17 ، ص 111 و 112 .
( 2 ) مفردات راغب ، ماده « حمل » .
( 3 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 69 .
( 4 ) تفسير كشاف ، ج 3 ، ص 142 .