تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
و اين نظريه را علم امروز تاييد مىكند ، زيرا علم امروز اين معنا را روشن نموده كه آنچه از اجرام عالم محسوس ما است ، هر يك مركب از عناصرى متعدد و مشترك است كه عمرى معين ، و محدود دارد ، يكى كمتر و يكى بيشتر . اين معنا در صورتى درست است كه مقصود از رتق آسمانها و زمين يكى بودن همه ، و نبودن امتياز ميان ابعاض و اجزاى آن باشد ، كه قهرا مراد از فتق هم جدا سازى ، و متمايز كردن ابعاض آن خواهد بود . و اما اگر مراد از رتق آنها اين باشد كه زمين از آسمان ، و آسمان از زمين ، جدا نبود تا چيزى از آسمان به زمين فرود آيد و يا چيزى از زمين بيرون شود ، و مراد از فتق آن ، مقابل اين معنا باشد ، آن وقت معناى آيه شريفه اين مىشود كه : آسمان رتق بود ، يعنى بارانى از آن به زمين نمىباريد ، پس ما آسمان را فتق كرديم ، و از آن پس بارانها به سوى زمين باريدن گرفت ، و زمين هم رتق بود ، يعنى چيزى از آن نمىروييد ، پس ما آن را فتق كرديم ، و در نتيجه روييدن آغاز كرد ، و با اين آيت خود ، برهان خود را تمام كرديم . در اين صورت ديگر آيه شريفه با آن معنايى كه علم امروز اثباتش مىكند ارتباطى ندارد ، و چه بسا جمله * ( « وَجَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ » ) * كه بعد از آيه مورد بحث قرار دارد ، اين معناى دوم را تاييد كند ، چيزى كه هست در اين صورت برهان آيه شريفه مختص مساله باريدن آسمان ، و روييدن زمين مىشود ، و نظرى به ساير حوادث ندارد ، به خلاف معناى اول كه برهان آيه بر آن معنا شامل همه حوادث مىشود . بعضى « 1 » از مفسرين احتمالى داده‌اند كه جمعى هم آن را پسنديده‌اند ، و آن اين است كه مراد از رتق آسمانها و زمين تميز نداشتن از يكديگر در حال عدم ، و قبل از وجود است ، و مراد از فتق آن ، تميز يافتن بعضى از بعض ديگر در وجود بعد از عدم است ، و برهان آيه شريفه احتجاج به حدوث آسمانها و زمين ، بر وجوب آفريننده ، و پديد آورنده آن است . ولى هر چند كه احتجاج از راه حدوث بر محدث و پديد آورنده ، احتجاجى است صحيح ، ليكن اين احتجاج در قبال وثنىها كه معترف به وجود خداى تعالى هستند ، و عالم ايجاد را مستند به او مىدانند ، صحيح و مفيد فايده نيست ، احتجاجى است كه بايد در قبال منكرين خدا اقامه نمود ، و در قبال وثنىها بايد حجتى اقامه نمود كه تدبير عالم را مستند به خداى تعالى كند ، و تدبير را از آلهه وثنيان نفى كند ، و در نتيجه عبادت را كه آنان معلق بر
هامش
( 1 ) روح المعانى ، ج 17 ، ص 34 به نقل از ابى مسلم .