تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
چيزى بعد از مدتها نبودن بود شود ) و بقاء عبارت است از اينكه چيزى بعد از آن اول نيز موجود باشد ، و همچنين در آنات بعدى ، وجودى متصل داشته باشد ، پس هم حدوث و هم بقاء مربوط به واقعيات خارجى است ، نه اعتباريات ، چون اعتباريات در خارج وجود ندارند . علاوه بر اين ، اتصاف كلام به قدم ، اشكالى ديگر و عليحده دارد ، و آن اين است كه كلام ( كه مركب از حروف رديف شده ، و اصل تكونش تدريجى است ، بعضى حروفش قبل از بعضى ديگر ، و بعضى بعد از بعضى ديگر چيده مىشود ) ، ممكن نيست قديم باشد ، چون در قديم ديگر تقدم و تاخرى فرض ندارد ، و گر نه آنچه متاخر است حادث مىشود ، و حال آنكه ما قديمش فرض كرده بوديم ، و اين خلف است ، پس كلام - كه به معناى حروف تركيب شده است و به وضع دلالت بر معنايى تام مىكند - قديم بودن در آن تصور ندارد ، علاوه بر اين همانطور كه گفتيم فى حد نفسه محال هم هست ، ( دقت بفرماييد ) .
فصل دوم
: آيا كلام بدان جهت كه كلام است فعلى از افعال است ، يا آنكه صفتى است قائم به ذات متكلم ؟ به اين معنا كه ذات متكلم فى نفسه تام است ، و از كلام بىنياز است ، ولى كلام از متفرعات آن است ، يا آنكه قوام ذات متكلم بر تكلم است ، هم چنان كه قوام ذات حيوان به حيات است ، و عدم انفكاك عدد چهار از زوجيت به وجهى جزو ذات چهار است ؟ . هيچ شكى نيست در اينكه كلام به حسب حقيقت و واقع نه فعل متكلم است ، و نه صفت او است ، براى اينكه : ( همانطور كه قبلا هم گفتيم ) فعل متكلم صدا در آوردن است ، و اما اينكه شنونده از آن صدا چه بفهمد بسته به قرارداد در اجتماعى است كه به زبانى با هم صحبت مىكنند . ( هم چنان كه قرارداد فارس زبانان اين است كه با شنيدن صدايى چون « نان » به چيزى منتقل شوند كه عرب با شنيدن صدايى چون « خبز » بدان منتقل مىشوند ) پس آنچه كه ما كلامش مىخوانيم حقيقتا نه فعلى است صادر از ذاتى خارجى ، و نه صفتى است براى موصوفى خارجى . بله كلام بدان جهت كه عنوانى است براى موجودى خارجى ، يعنى براى صوتهاى تركيب شده ، و بدان جهت كه صوت ، فعل خارجى صاحب صوت است ، به نوعى توسع و مجاز گويى فعل او ناميده مىشود نه به طور حقيقت ، و بعد از آنكه آن را به طور مجاز فعل او دانستند ، از همان نسبت مجازى كه به فاعل مىدهند ، وصفى نيز براى او انتزاع نموده ، او را متكلم مىخوانند ، مانند نظاير تكلم از امور اعتبارى ، چون خضوع ، تعظيم ، اهانت ، خريد و فروش و امثال آن .