تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
از آدم ( ع ) و ساير اولى العزم از رسولان به ربوبيت و نبوت و ولايت و اقرار اولى العزم را بر اين معارف و توقف آدم را از اين اقرار ( البته توقف نه انكار ) را بر شمرده آن گاه آيه * ( « وَلَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ » ) * را بر آن تطبيق كرده است و معناى مذكور در روايت راجع به بطن قرآن است كه احكام را به حقيقت آنها و عهدها را به تاويل آنها ارجاع داده و اين همان ولايت الهى است نه تفسير لفظ آيه . دليل بر اينكه اين گونه مطالب تفسير نيست اين است كه اين آيات كه دوازده آيه است يك قصه را بيان مىكند و اگر حمل آيه اول بر اين معنا تفسير باشد ديگر در آيات چيزى كه دلالت كند بر نهى از خوردن درخت كه ركن و اساس داستان است و تكيه ساير آيات بر آن است باقى نمىماند . جمله * ( « فَلا يُخْرِجَنَّكُما مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقى » ) * هم اين نهى را افاده نمىكند و اين روشن است و نهى مذكور در سوره اى كه قبل از اين سوره نازل شده باشد نيامده تا بگوييم جمله * ( « فَلا يُخْرِجَنَّكُما . . . » ) * اشاره به آن نهى است چون دو سوره اعراف و بقره كه نهى مزبور در آن آمده بعد از سوره طه نازل شده‌اند كه به زودى دليلش خواهد آمد ان شاء اللَّه تعالى . و كوتاه سخن اينكه مطلب مزبور جزو روايات تفسير نيست و نمىخواهد آيه را تفسير كند بلكه از باب بيان باطن قرآن است . هر چند كه در بعضى از روايات مانند روايت جابر كه گذشت به صورت تفسير آمده و چه بسا همان را هم بعضى از مفسرين كه فرق ميان بطن و تفسير را نفهميده‌اند ، به صورت تفسير روايتش كرده‌اند ، و در بعضى از روايات كار به جايى رسيده كه راوى آنچه را كه امام فرموده تتمه آيه قرآن قرار داده و گفته است : اصلا آيه اين ضميمه را هم داشته ، در نتيجه روايتش جزو روايات تحريف در آمده است . مانند روايت مناقب از امام باقر ( ع ) كه آيه قرآن را اينطور نقل كرده « و لقد عهدنا الى آدم من قبل كلمات فى محمد و على و فاطمة و الحسن و الحسين و الأئمة من ذريتهم » و فرموده : اينطور بر محمد ( ص ) نازل شد « 1 » . و نظير اين روايت روايات ديگرى است كه در آنها جمله * ( « فَمَنِ اتَّبَعَ هُدايَ » ) * و نيز جمله « عن ذكرى » بر ولايت اهل بيت ( ع ) تطبيق شده « 2 » ، و تمامى اينها روايات جرى و ذكر مصداقند ، نه روايات تفسير كه بعضى توهم كرده‌اند . و در الدر المنثور است كه ابن ابى شيبه و طبرانى ، و ابو نعيم در كتاب حليه ، و ابن
هامش
( 1 ) مناقب - نور الثقلين ، ج 3 ، ص 402 ، ح 158 . ( 2 ) تفسير برهان ، ج 3 ، ص 47 .