بستگى به آنچه ندارد ، اين است معناى زندگى تنگ .
بله عذاب قبر هم خود يكى از مصاديق آن است ، چون آيه شريفه متعرض دو نشاه شده جمله * ( « فَإِنَّ لَه مَعِيشَةً ضَنْكاً » ) * متعرض بيان حال كفار در دنيا و جمله * ( « وَنَحْشُرُه يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى » ) * متعرض حال آنان در آخرت است ، پس ناگزير بايد گفت زندگى برزخ دنباله زندگى دنيا است .
بعضى « 1 » ديگر گفتهاند : مراد از « معيشت ضنك » ، عذاب آتش روز قيامت ، و مراد از جمله « نحشره » عذابهاى قبل از دخول در آتش است .
اين وجه نيز صحيح نيست ، زيرا با اطلاق جمله * ( « فَإِنَّ لَه مَعِيشَةً ضَنْكاً » ) * ، و تقييد جمله * ( « نَحْشُرُه يَوْمَ الْقِيامَةِ » ) * سازگار نيست ، اگر معيشت ضنك هم مربوط به قيامت بود خوب بود يوم القيامه را در جمله اولى هم بياورد .
بله اگر اول آيه را مطلق بگيريم ، تا معيشت ضنك شامل دنيا و آخرت هر دو باشد ، و جمله دوم مقيد به خصوص قيامت باشد ، عيبى ندارد .
* ( « وَنَحْشُرُه يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى » ) * - يعنى او را طورى زنده مىكنيم كه راهى به سوى سعادتش كه همان بهشت است نيابد ، دليل اين معنا مضمون دو آيه بعدى است .
* ( « قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمى وَقَدْ كُنْتُ بَصِيراً » ) * .
چنين به نظر مىآيد كه كورى روز قيامت همان كورى حس باصره باشد ، چون اعراض كننده از ياد خدا وقتى كور محشور مىشود مىپرسد : چرا مرا كور محشور كرديد ، با اينكه در دنيا چشم داشتم و بينا بودم ؟ معلوم مىشود در آخرت آن چيزى را ندارد كه در دنيا داشته ، و آن حس باصره بود ، نه بصيرت كه بينايى قلب است ، آن وقت بر اين معنا اشكال مىشود به ظاهر ادله اى كه دلالت مىكند بر اينكه مجرمين صحنه هاى هول انگيز قيامت و آيات عظيمه آن و قهر خداى را مىبينند ، مانند آيه « إِذِ الْمُجْرِمُونَ ناكِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنا أَبْصَرْنا وَسَمِعْنا » « 2 » و آيه « اقْرَأْ كِتابَكَ » « 3 » .
به خاطر همين ناسازگارى ، بعضى « 4 » گفتهاند مجرمين در روز قيامت اول بينا محشور
هامش
( 1 ) روح المعانى ، ج 16 ، ص 277 .
( 2 ) روزى كه مجرمين نزد پروردگار خود سر افكنده گشته مىگويند پروردگارا ديديم و شنيديم .
سوره الم سجده ، آيه 12 .
( 3 ) نامه ات را بخوان . سوره اسرى ، آيه 14 .
( 4 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 34 .