ندارد و عالم به طور اتفاقى موجود شده است ، هم چنان كه از ذى مقراطيس و پيروانش نقل شده كه چنين اعتقادى داشتهاند .
بعضى ديگر احتمال دادهاند كه او مردى فلسفى بوده ، يعنى قائل به وجود علتى براى ايجاد عالم بوده ، جمعى ديگر احتمال دادهاند كه از ستاره پرستان بوده است ، و يا احتمال دادهاند بتپرست بوده ، و يا احتمال دادهاند از حلولى مذهبان بوده كه براى خدا جسم قائل بودهاند ، و اگر براى خود ادعاى ربوبيت مىكرده منظورش اين بوده كه زير دستانش بايد طوق اطاعت او را گردن نهند و از غير او اطاعت نكنند ، اين بود خلاصه گفتار روح المعانى « 1 » .
كه خواننده عزيز با رجوع به حقيقت مذهب وثنىها متوجه مىشود كه هيچ يك از اين اقوال و احتمالات ، و هيچ يك از ادله اى كه بدان استدلال كردهاند مطابق با واقع نيست .
* ( « قالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَه ثُمَّ هَدى » ) * سياق آيه ، يعنى وقوع آن در جواب از سؤال فرعون ، كه پرسيد : « پروردگار شما كيست » اين معنا را مىرساند كه كلمه « خلقه » به معناى اسم مصدر باشد و ضمير آن به كلمه « شىء » برگردد ، پس مراد ، وجود خاص هر چيزى است .
كلمه هدايت به معناى اين است كه راه هر چيز را به آن طورى نشان دهيم كه او را به مطلوبش برساند ، و يا لا اقل راهى كه به سوى مطلوب او منتهى مىشود به او نشان دهيم و برگشت هر دو معنا به يك حقيقت بر مىگردد و آن عبارت است از نوعى رساندن مطلوب ، حال يا رساندن به خود مطلوب ، و يا رساندن به طريق منتهى به آن .
در اين آيه نامى از هدايت برده شده ولى از هدف برده نشده ، و در كلام چيزى كه بتواند مفعول « هدى » واقع باشد جز كلمه « شىء » نيست ، پس ظاهر آيه اين مىشود كه مراد هدايت همه اشياى مذكور در سابق - به سوى مطلوبش باشد و مطلوب آن همان هدفى است كه به خاطر آن خلق شده ، و معناى هدايتش به سوى آن هدف راه بردن و به كار انداختنش به سوى آن است ، همه اين استفاده هايى كه كرديم از راه مناسبت بعضى از جملات با بعضى ديگر است .
پس برگشت معناى آيه به اين مىشود كه پروردگار من آن كسى است كه ميان همه موجودات رابطه برقرار كرده و وجود هر موجودى را با تجهيزات آن يعنى قوا و آلات و آثارى كه به وسيله آن به هدفش منتهى مىشود ، با ساير موجودات مرتبط نموده است ، مثلا جنين از
هامش
( 1 ) روح المعانى ، ج 16 ، ص 202 .