خويى كرده باشد ( 76 ) .
و به موسى وحى كرديم : بندگان مرا شبانه حركت ده و بيرون ببر و براى آن در دريا راهى خشك بجوى و از گرفتن ( دشمنان ) نه بيم كن و نه بترس ( 77 ) .
فرعون با سپاهيانش از پى ايشان شدند ، و از فرو گرفتن دريا به فرعونيان همان رسيد كه رسيد ( 78 ) .
فرعون قوم خويش را گمراه كرد و هدايت نكرد ( 79 ) .
بيان آيات
اين آيات فصل ديگرى از داستان موسى ( ع ) است ، كه در آن رفتن موسى و هارون نزد فرعون و تبليغ رسالتشان مبنى بر نجات بنى اسرائيل را بيان مىكند ، البته جزئيات جريان را هم خاطر نشان كرده ، از آن جمله مساله معجزه آوردن و مقابله با ساحران و ظهور و غلبه حق بر سحر ساحران و ايمان آوردن ساحران و اشاره اى اجمالى به بيرون بردن بنى اسرائيل و شكافته شدن آب دريا و تعقيب كردن فرعون و لشگريانش او ( موسى ) و بنى اسرائيل را سر انجام غرق شدن فرعون ، مىباشد .
* ( « قالَ فَمَنْ رَبُّكُما يا مُوسى » ) * اين جمله حكايت گفتگوى فرعون و موسى است كه حكايت مىكند فرعون به آن دو گفت : پروردگار شما كيست ؟ ولى كلام موسى را كه به فرعون چه بوده حكايت نكرده ، چون احتياجى به حكايت آن نبوده ، زيرا از آيات قبل كه خداى تعالى آن دو بزرگوار را مامور كرد كه نزد فرعون شده ، او را بدين توحيد دعوت كنند ، و از او بخواهند بنى اسرائيل را به ايشان بسپارد ، معلوم بود كه آن دو به فرعون چه گفتهاند ، كه او در پاسخ گفته پروردگار شما كيست ؟ و حتى از اين جواب فرعون هم معلوم مىشود كه كلام آن دو چه بوده است .
و نيز معلوم مىشود كه موسى و هارون يكديگر را شريك در دعوت معرفى كردهاند ، ليكن موسى اصل در دعوت و قيام آن است و هارون وزير و ياور او است ، و لذا فرعون خطاب را تنها متوجه موسى نموده ، و از او مىپرسد پروردگار شما ( موسى و هارون ) كيست ؟ .
مطلب ديگرى كه از اين گفتگو بدست مىآيد اين است كه در هنگام تلقى وحى مامور شدند بگويند : * ( « إِنَّا رَسُولا رَبِّكَ فَأَرْسِلْ مَعَنا بَنِي إِسْرائِيلَ وَلا تُعَذِّبْهُمْ قَدْ جِئْناكَ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكَ » ) * كلمه « پروردگارت » دو مرتبه تكرار شد ، با اينكه فرعون براى خود معتقد به پروردگارى نبود ، بلكه خود را پروردگار مردم ( حتى موسى و هارون ) مىدانست ، و به حكايت قرآن مىگفت : « أَنَا