مؤلف : اين روايت را از ابن عباس از عثمان بن مظعون نيز نقل كرده است « 1 » .
و در مجمع البيان گفته كه روايتى رسيده كه عثمان بن مظعون گفت : از بس كه رسول خدا ( ص ) اسلام را بر من عرضه كرد از روى رودربايستى اسلام آوردم و اسلام در قلبم جاى نگرفته بود ، تا آنكه روزى نزدش نشسته بودم و او سرگرم تفكر و دقت بود ، ناگهان چشمها را به آسمان خيره نمود بطورى كه گويى چيزى مىپرسد ، بعد از آنكه آن حال تمام شد ، از حالش پرسيدم فرمود : بلى ، موقعى كه داشتم با تو حرف مىزدم جبرئيل را در هوا ديدم كه نزدم مىآيد ، پس از لحظه اى نزدم آمد و اين آيه را نازل كرد : * ( « إِنَّ اللَّه يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسانِ » ) * ، آن گاه آيه را تا به آخر بر من تلاوت كردند ، در نتيجه اسلام در قلبم جاى گرفت .
آن گاه نزد عمويش ابو طالب رفته و جريان را برايش تعريف كردم ، او گفت : اى آل قريش ؟ محمد را پيروى كنيد تا ارشاد شويد ، زيرا او شما را جز به مكارم اخلاق وادار نمىكند ، آن گاه نزد وليد بن مغيره رفته اين آيه را برايش خواندم گفت اگر اين را محمد گفته باشد خيلى خوب گفته ، و اگر هم پروردگارش گفته باز خوب گفته ، عثمان مىگويد آيه « أفَرَأَيْتَ الَّذِي تَوَلَّى وَأَعْطى قَلِيلًا وَأَكْدى » در باره وليد و گفته اش نازل شد ، تا آخر حديث « 2 » .
باز در مجمع از عكرمه روايت كرده كه گفت : رسول خدا ( ص ) اين آيه را بر وليد بن مغيره خواندند ، وليد گفت : برادر زاده دوباره بخوان ، رسول خدا ( ص ) دوباره برايش خواند ، او گفت راستى عجب حلاوتى و عجب زيبايى و بهجتى دارد ، بالايش ميوه دار و پائينش پر جوانه است ، و اين قطعا سخن بشر نيست . « 3 »
و در تفسير قمى به سند خود از اسماعيل بن مسلم از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه در تفسير آيه مزبور فرموده : خدا در بندگانش هيچ امرى ندارد ، مگر همان امر به عدل و احسان « 4 » .
و در تفسير برهان از ابن بابويه و او به سند خود از عمرو بن عثمان نقل مىكند كه گفت : روزى على ( ع ) بر اصحاب خود كه سرگرم مذاكره در پيرامون مروت بودند
هامش
( 1 ) الدر المنثور ، ج 4 ، ص 128 .
( 2 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 380 .
( 3 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 381 .
( 4 ) تفسير قمى ، ج 1 ، ص 388 .