دو آيه كنايه از اين است كه رسول خدا ( ص ) مهدى به هدايت خدا و مؤمن به آيات او است ، و مثل او كسى افتراء و كذب مرتكب نمىشود .
مفسرين اين دو آيه را از آيه اولى قطع كرده و آيه اول را جواب كامل از اشكال مشركين دانستهاند ولى خواننده عزيز دستگيرش شد كه آن به تنهايى وافى به جواب نيست .
آن گاه جمله * ( « وَهذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ » ) * را از باب تحدى به اعجاز قرآن در بلاغتش جواب كامل گرفتهاند ، كه خلاصه اش اين مىشود : « اگر اين قرآن تعليم يك فرد بشر است كه منظور شما او است حال تمامى بشر را جمع كنيد تا يك آيه مثل آن را بياورند » ولى شما خواننده عزيز مىدانيد كه در الفاظ اين جمله هيچ چيزى از معجزه بودن قرآن در بلاغت و هيچ اثرى از مساله تحدى وجود ندارد ، نهايت چيزى كه از آن استفاده مىشود اين است كه زبان عربى مبين است ، و معقول نيست مردى غير عرب چنين بيانى شيوا داشته باشد .
آن گاه دو آيه بعد را حمل بر تهديد آن كافران كه آيات خدا را انكار نموده و به رسول خدا ( ص ) افتراء مىبستند كرده و گفتهاند : اين دو آيه مشركين را به عذاب دردناك وعيدشان مىدهد و نسبتى را كه به رسول خدا ( ص ) داده بودند به خودشان بر مىگرداند كه خود آنان سزاوارتر به افترا هستند چون آنهايند كه به خدا و آيات او ايمان ندارند ، و خدا هم به همين جهت هدايتشان نكرده است ، سپس بر اين اساس بحث كردهاند در اينكه فلان كلمه آيه چه معنا دارد و آن ديگرى چه معنا ؟ بحثى كه هر چه جلوتر مىرود از معناى حقيقى آيه دور تر مىشود و شما خواننده عزيز فهميديد كه اين بحثها بالأخره اشكال ما را كه گفتيم آيه اول ، ماده اشكال را از بين نمىبرد حل نمىكند .
بحث روايتى
در الدر المنثور است كه احمد از عثمان بن ابى العاص روايت كرده كه گفت : من نزد رسول خدا ( ص ) نشسته بودم كه ديدم چشمهاى خود را خيره نموده فرمود :
جبرئيل مرا دستور داد تا اين آيه را در اينجاى از سوره بگذارم : « * ( إِنَّ اللَّه يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسانِ ) * . . . * ( تَذَكَّرُونَ ) * » « 1 » .
هامش
( 1 ) الدر المنثور ، ج 4 ، ص 128 .