طبع كلام اقتضاء مىكرد بفرمايد : « من ربى - از ناحيه پروردگارم » و ليكن فرموده :
« بگو روح القدس آن را از ناحيه پروردگارت نازل كرده » و اين براى آن بود كه بر كمال عنايت خدا و رحمتش نسبت به رسول خدا ( ص ) دلالت كند ، گويا راضى نشده حتى يك لحظه خطابش را از او قطع كند ، و تا آنجا كه ممكن است ، روى سخن با وى دارد ، و نيز براى اين بوده كه دلالت كند ، بر اينكه مراد از سخنى كه مامور شده بگويد اعلام مشركين است به اين معنا ، نه صرف تلفظ به اين الفاظ ( دقت فرماييد ) .
و در جمله * ( « لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُوا » ) * « تثبيت » به معناى تحكيم ثبات و تاكيد آن است به اينكه ثباتى بعد از ثبات ديگر بر آنان القاء كند . گويا ايشان با ايمان به خدا و رسول و روز جزا بر حق ثابت شدهاند ، و به خاطر تجدد حكم بر اساس تجدد مصلحت خداوند ثبات ديگرى به ايشان مىدهد و نمىگذارد از اين جهت ثبات اولشان دستخوش ضعف گردد و كارهايى بر طبق حكم سابق انجام دهند كه با مصلحت امروز سازگارى ندارد ، زيرا اين مطلب پر واضح است كه وقتى كسى مامور شود راهى را به خاطر مصلحتى كه تا مدتى دارد سلوك كند ، و مامور ، با ايمانى كه به آخر دارد شروع كند به سلوك آن راه و پس از پيمودن قطعه اى از آن ، مطابق آنچه كه آمرش دستور داده از سرعت و كندى و در شب و روز ناگهان مصلحت مذكور وجهه اش دگرگون گشته و عمل به نحو سابق ، ديگر بى مصلحت شده و به نحوى جديد داراى مصلحت گردد ، و در اين فرض اگر آمر كه راهنماى اوست او را خبر ندهد ، و هم چنان امر سابق خود را دنبال كند و بترسد كه اگر به عامل بگويد ، مصلحت تغيير كرده امتثال نكند ، همين راهنمايى نكردن او ايمان وى را سست نموده به كلى ياغى مىگردد ، و اما اگر بگويد امر تازه و امتثال به نحو تازه داراى مصلحت است نه به نحو سابق ايمان عامل بيشتر و ثباتى بر ثبات قبليش اضافه مىشود ، پس اينكه قرآن كريم مشتمل بر نسخ و تجديد حكم بر حسب تجدد مصالح مىباشد باعث تثبيت كسانى است كه ايمان آوردهاند ، و ثباتى بر ثبات آنان مىافزايد ، و مقصود از مسلمين در جمله * ( « وَهُدىً وَبُشْرى لِلْمُسْلِمِينَ » ) * كسانى هستند كه تسليم حكم خداى تعالى هستند و اعتراض و چون و چرايى ندارند ، پس آيه ناسخ براى اين گونه افراد ارائه طريق و بشارت به سعادت و جنت است ، و اگر آثار آن را از هم جدا نموده تثبيت را به مؤمنين و هدايت و بشرى را به مسلمين اختصاص داده ، براى اين است كه ميان ايمان و اسلام فرق هست ، ايمان كار قلب است و سهمش از آثار نسخ تثبيت در علم و اذعان است ، و اسلام مربوط به ظاهر عمل و مرحله جوارح بدن است و نصيبش اهتداء به عمل واجب و بشارت به نتيجه آن يعنى بهشت و