اجرى كه مىدهد اجرى است كه در نوع خود احسن است ، مثلا نمازى كه بنده صابر فى اللَّه مىخواند جزاى آن را جزاى فرد احسن از آن مىدهد ، هر چند نمازى كه او خوانده احسن افراد نماز نبوده باشد ، و خلاصه صبرى كه او در راه خدا دارد باعث مىشود كه خداوند در عمل او مته به خشخاش نگذارد ، و آن خصوصياتى كه مايه پستى و زشتى عمل بنده است آنها را نديده بگيرد ، هم چنان كه آيه شريفه « إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ » « 1 » همين معنا را افاده مىكند .
و از آيه شريفه بر مىآيد كه صبر فى اللَّه باعث كمال عمل مىشود و بطورى كه مىگويند « 2 » در جمله * ( « وَلَنَجْزِيَنَّ . . . » ) * التفاتى از غيب به تكلم مع الغير به كار رفته يعنى قبلا خداى تعالى غايب و در اين جمله متكلم مع الغير حساب شده ، ولى آنچه به نظر من مىرسد اين است كه منظور از تكلم مع الغير در جمله * ( « وَلَنَجْزِيَنَّ » ) * التفات نيست ، بلكه برگشت به سياق قبلى است ، كه سياق تكلم مع الغير بود ، بله التفات در چند آيه قبل به كار رفته بود ، آنجا كه در خلال سياق تكلم مع الغير يكباره خداى تعالى غايب حساب شده و فرموده : * ( « إِنَّ اللَّه يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسانِ » ) * و نكته آن هم اين بود كه در اين آيات - يعنى آيه مذكور تا آيه مورد بحث - تعدادى از اوامر و نواهى الهى شمرده شده و مناسبتر در امر و نهى اين است كه به بزرگترين و قوىترين مقام مصدر امر مستند بشود تا به اين وسيله آن امر و نهى تاكيد و تاييد گردد و اين بر فن ادبيات و سخنسرايى معمولى است مثلا در نقل دستور فلان پادشاه نمىگويند فلان بن فلان دستور داده ، بلكه مىگويند شاهنشاه و يا مولاى تو چنين دستور داده .
در آيات مورد بحث ما نيز مناسب اين بود كه تكاليف مذكور به مقام جلالت خدا مستند شود و از تكلم با غير ، به غيبت التفات نموده و بفرمايد : « بدرستى خدا امر به عدل و احسان فرموده . . . » و لذا مىبينيم كه سياق به همين نحو در تكليف آينده نيز پيش مىرود مثلا مىفرمايد : * ( « وَأَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّه . . . » ) * ، * ( « وَلَوْ شاءَ اللَّه » ) * ، * ( « وَلا تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللَّه . . . » ) * و * ( « ما عِنْدَ اللَّه باقٍ » ) * .
آن گاه پس از بيان فرمانهاى الهى دوباره به همان سياق تكلم با غير رجوع نموده مىفرمايد : * ( « وَلَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُوا » ) * اين سياق هم چنان جريان مىيابد تا به بيان تكليفى
هامش
( 1 ) به درستى كه صابران اجر خود را دريافت مىدارند به غير حساب .
( 2 ) روح المعانى ، ج 14 ، ص 225 .