بعضى « 1 » ديگر گفتهاند : مثلى كه در آيه آمده راجع به مؤمن و كافر است ، ابكم ، كافر ، و كسى كه امر به عدل نموده و بر صراط مستقيم است مؤمن است .
ليكن گوينده اين وجه ميان مدلول الفاظ آيه و مدلول آن به ضميمه سياق ، خلط كرده ، آرى صحت انطباق مدلول لفظى آيه بر مؤمن و كافر و يا به هر كس كه امر به عدل كند ، و آن كس كه از آن سكوت نمايد حرفى است و مدلول آن از جهت اينكه در ميان آياتى قرار دارد كه نعمتهاى خداى را مىشمارد و بر توحيد معبود احتجاج مىكند و اصول ديگر دينى را اثبات مىنمايد ، حرفى ديگر است .
ما نمىگوييم آيه با آن توجيهى كه كردهاند نمىسازد ، بلكه مىگوييم بايد رعايت سياق را هم كرد ، و آيه شريفه با در نظر گرفتن آن جهت فقط يك مورد دارد و بس ، و با يك مورد انطباق مىكند و بس ، و آن مورد خداى سبحان و بتهايى است كه مىپرستيدند و لا غير .
* ( « وَلِلَّه غَيْبُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ وَما أَمْرُ السَّاعَةِ إِلَّا كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ إِنَّ اللَّه عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ » ) * .
در اطلاقات قرآن كريم « غيب » مقابل « شهادت » به كار رفته ، و مكرر فرموده :
« عالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهادَةِ » و مكرر گفتهايم كه غيب و شهادت دو امر اضافى است ، به اين معنا كه ممكن است يك امر ، نسبت به چيزى غيب و غايب باشد و نسبت به چيزى ديگر شهادت و مشهود باشد .
و چون ممكن است يك شىء داراى چند وجه باشد ، يك وجهش براى غير خود ، شهادت باشد يعنى ظاهر باشد ، و وجه ديگرش غيب باشد ، و خلاصه موجود واحد ، هم غيب باشد و هم شهادت ، بنا بر اين ، اضافه غيب و شهادت به هر چيز ، دو جور تصور دارد ، يكى اضافه لاميه ( مانند غلام زيد ) و يكى اضافه تبعيضى ( مانند انگشتر نقره ) .
اگر اضافه غيب به سماوات و ارض اضافه لاميه باشد معناى * ( « وَلِلَّه غَيْبُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ » ) * اين مىشود كه خدا از آسمانها و زمين چيزى مىداند كه خارج از حدود آن دو است ، آنجا هم كه اضافه به منظور نوعى اختصاص است مانند « فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِه أَحَداً » « 2 » نيز ملحق به همين اضافه لاميه است .
و اگر اضافه به معناى دوم باشد آن وقت مراد از غيب سماوات و ارض ، غيبى است
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 375 به نقل از ابن عباس .
( 2 ) پس مطلع نمىسازد بر غيب خود احدى را . سوره جن ، آيه 26 .