مىكند ، و ابكم هيچ يك از اين فعليتها و مزيتها را برخوردار نيست ، و معلوماتش محدود به همان حدودى است كه از راه چشم و با اشارات ديگران مىفهمد .
پس جمله « * ( لا يَقْدِرُ عَلى شَيْءٍ ) * - به هيچ چيز قادر نيست » با كلمه « ابكم » تخصيص خورده ، چون ابكم همانطور كه گفتيم قادر بر مختصرى از درك هست ، پس در نتيجه معناى جمله مزبور اين مىشود كه « يكى از آن دو فرد ، ابكم است كه قادر به هيچ دركى كه غير ابكم دارد نيست » .
و معناى جمله * ( « وَهُوَ كَلٌّ عَلى مَوْلاه » ) * اين است كه او بار و عيال كسى است كه امورش را تدبير مىكند ، پس او خودش نمىتواند امور خود را تدبير كند ، و اينكه فرموده :
* ( « أَيْنَما يُوَجِّهْه لا يَأْتِ بِخَيْرٍ » ) * معنايش اين است كه مولايش به هر طرف كه بفرستد و به دنبال هر حاجتى از حوائجش روانه اش كند قادر بر انجام آن نيست ، پس او نه مىتواند حاجت مولايش را بر آورد و نه حاجت خود را .
اين مثال يكى از آن دو نفر مفروض بود ، مثال نفر دوم را ذكر نكرد ، چون شنونده از صفات اولى مىتواند صفات دومى را هم بفهمد ، تنها جامعى از صفات دومى را ذكر كرد تا اختصارى لطيف هم به كار برده باشد ، و آن جامع عبارت است از عدالت ، فرمود : « آيا اين با كسى كه امر به عدالت مىكند برابر است » .
پس جمله * ( « هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَمَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ » ) * اشاره است به وصف شخص مفروض دومى ، و پرسش از اينكه آيا اين دو نفر اگر با هم مقايسه شوند مساويند يا نه ؟
آرى از اوصاف مرد دومى وصفى را ذكر كرد كه آخرين درجه كمال است كه يك فرد غير ابكم ممكن است به آن درجه برسد ، هم خود را بدان بيارايد و هم ديگران را از آن برخوردار كند ، و آن عبارت است از عدالت كه معنايش التزام حد وسط و از آن منحرف نشدن است ، زيرا كسى حقيقتا امر به عدل مىكند و مىتواند بكند كه خودش عادل بوده باشد و صلاح و سداد در دلش جاى گرفته باشد ، آن گاه از دلش به ظاهر بدن و اعمال بدنيش سرايت نموده گفتار و كردارش بر ميزان عدل استوار شود ، بعد از آنكه خود در دل و در عمل عادل شد دوست بدارد كه ديگران را هم از اين خصلت برخوردار نمايد آنان را امر به عدل كند .
و از آنچه گفته شد به دست آمد كه مقصود از عدالت ، آن طور كه عرف از آن مىفهمد يعنى عدالت ، در رعيت و زيردست نيست ، بلكه مقصود مطلق اجتناب از افراط و تفريط است ، هر چند در اعمال شخصى .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 436
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٣٦