* ( « ضَرَبَ اللَّه مَثَلًا عَبْداً مَمْلُوكاً لا يَقْدِرُ عَلى شَيْءٍ . . . » ) * .
مثلى كه در اين آيه زده شده اين است كه عبدى مملوك فرض شده كه هيچ كارى از دستش بر نمىآيد ، و شخص ديگرى فرض شده كه از ناحيه خدا رزق پاكيزه اى داده شده كه از آن علنا و پنهانى انفاق مىكند ، پس از فرض اين دو نفر مىپرسد آيا اين دو با هم برابرند ؟ و از در نظر گرفتن تقابلى كه ميان اين دو شخص مفروض برقرار كرده استفاده مىشود كه هر يك از دو طرف مقيد است به وصفى كه خلاف وصف ديگرى است و همين تقابل باعث روشنى آن صفات است .
پس عبدى كه فرض شد مملوك باشد و مالك خود و هيچ چيز از متاع زندگىاش نباشد ، و نيز قادر بر تصرف هيچ مالى نباشد ، در مقابلش كسى است كه اولا عبد نيست در ثانى مالك خود هست ، و در ثالث خداوند رزق نيكويى روزيش كرده كه در آن تصرف مىكند ، و سرى و علنى انفاق مىنمايد ، و در جمله * ( « هَلْ يَسْتَوُونَ » ) * از مساوات آن دو پرسش مىكند ، و بديهى است كه جواب آن منفى است ، با اين بيان اثبات مىكند كه خداى سبحان مالك هر چيزى است و منعم به تمامى نعمتها است ، و با هيچ يك از مخلوقاتش مساوى نيست ، زيرا آنها مالك چيزى نيستند ، نه براى خود و نه براى غير خود و قادر نيستند در چيزى تصرف كنند پس اينكه مشركين مىگويند « ان مع اللَّه آلهة - با خدا خدايان ديگرى هست » غلط است ، زيرا آن خدايان ديگر ، همه مخلوقات خدايند .
و تعبير به « يستوون » با آنكه جا داشت بفرمايد : « يستويان » براى اين بود كه دلالت كند كه مراد از آن عبد و حر ، جنس است نه اينكه بحث در باره عبد و حرى معين باشد هم چنان كه بعضى « 1 » پنداشتهاند .
و اينكه فرمود : * ( « الْحَمْدُ لِلَّه » ) * معنايش اين است كه جنس حمد و همه آن و حقيقت آن كه عبارت است از ثناى بر خوبى اختيارى ، براى خداى عز و جل است زيرا نعمتهاى جميل همه از ناحيه او است و حمد هم گفتيم مخصوص جميل است ، پس تمامى حمدها مخصوص او است چنان كه جنس آن مخصوص او است ( دقت فرماييد ) .
جمله مذكور تتمه حجت است و حاصل آن اين است كه مملوكى كه قادر بر تصرف در چيزى نيست و نمىتواند چيزى به كسى بدهد با مالكى كه مالك رزق است و مىتواند در آن تصرف كند و به هرطور كه بخواهد انعام كند برابر و يكسان نيستند ، خداى سبحان
هامش
( 1 ) روح المعانى ، ج 14 ، ص 195 .