نمىآمد ، و تشريك در عمل و سعى ميسر نمىشد ، و در نتيجه بشر به سعادت دنيا و آخرت خود نمىرسيد .
آرى اگر بشر اين رابطه تكوينى را كه خدا به او انعام كرده قطع كند ، و اين رشته پيوند را بگسلد ، آن وقت بهر وسيله ديگرى كه فرض شود متوسل گردد ، جا پر كن اين رابطه تكوينى نگشته جمعش جمع نمىشود ، و با متلاشى شدن جمع بشر و پراكندگى وحدتش ، هلاكتش قطعى است .
* ( « وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّه ما لا يَمْلِكُ لَهُمْ رِزْقاً مِنَ السَّماواتِ وَالأَرْضِ شَيْئاً وَلا يَسْتَطِيعُونَ » ) * .
اين آيه عطف است بر محل جمله قبلى ، و آن « يكفرون بنعمة اللَّه و يعبدون من دون اللَّه ما لا يملك . . . » است ، و معنايش اين است كه مشركين نعمت خداى را كفران نموده غير خدا را مىپرستيدند كه مالك رزقى از ايشان نيست . . .
مفسرين « 1 » گفتهاند : كلمه « رزقا » مصدر و كلمه « شيئا » مفعول آن است ، و معنا چنين است : « كسى را مىپرستند كه نمىتواند چيزى را به ايشان روزى كند » .
بعضى « 2 » ديگر گفتهاند : رزق ، به معناى مرزوق و « شيئا » بدل از آن است و بعضى « 3 » ديگر گفتهاند : « شيئا » مفعول مطلق بوده و تقدير چنين است : « لا يملك شيئا من الملك - مالك چيزى از ملك نيست » . و از همه اين وجوه صحيحتر و بهتر وجه وسطى است .
ممكن است گفته شود : جمله * ( « مِنَ السَّماواتِ وَالأَرْضِ » ) * بدل از كلمه « رزقا » است كه از اقسام بدل ، بدل كل از بعض خواهد بود ، و ترقى مطلب را افاده خواهد كرد ، و معنا چنين مىشود : « چيزهايى را مىپرستند كه نه تنها مالك رزقشان نيستند ، بلكه در تمامى آسمانها و زمين مالك هيچ چيز نيستند . »
و اينكه فرمود : * ( « وَلا يَسْتَطِيعُونَ » ) * معنايش اين است كه نمىتوانند مالك رزقى و چيزى باشند ، ممكن هم هست منسى المتعلق و جارى مجراى لازم باشد ، يعنى اصلا استطاعتى ندارند .
در اين آيه در باره اصنام دو اعتبار جمع شده از جهت اينكه معمولا از سنگ يا چوب يا طلا و يا نقره ساخته مىشد ، غير عاقل حساب شده و موصول غير عاقل يعنى « ما - چيزى
هامش
( 1 و 2 و 3 ) تفسير كشاف ، ج 2 ، ص 621 .