تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
بوده كه كلمه « انسان » بر آن دلالت مىكرد ، و حاجتى به ذكر صريح آن نبوده است . بعيد هم نيست كه كسى ادعا كند از سياق بر مىآيد كه مراد از « دابه » ، انسان تنها باشد ، چون انسان هم يكى از جنبندگان است كه حركت مىكند ، بنا بر اين ، معنى چنين مىشود : اگر خداوند بخواهد مردم را بخاطر ظلمشان بگيرد بطورى كه هر كس ظلم كرد او را دچار عذاب سازد ديگر هيچ انسانى كه روى زمين آمد و شد كند نمىماند ، زيرا ستمكاران بخاطر ظلمشان هلاك مىشوند ، و نيكان و انبياء و اولياى بى گناه هم بخاطر اينكه پدرانشان هلاك شده‌اند ، اصلا متولد نمىشوند . ولى مفسرين بخاطر اطلاق دابه ، مقصود از آن را عموم جنبندگان از انسان و حيوان دانسته‌اند « 1 » . و بنا به گفته آنان معناى آيه چنين مىشود : اگر خدا ستمكاران را به ستمشان بگيرد تمامى انسانها و حيوانات را هلاك خواهد كرد ، آن وقت به ايشان اشكال مىشود كه انسان بخاطر ظلمش هلاك شود ، ساير حيوانات به چه جرمى هلاك شوند ، با اينكه آنها ظلمى ندارند مگر اينكه بخاطر ظلم انسانها از بين بروند . بهترين جوابى كه به اين اشكال داده‌اند جوابى است كه بعضى « 2 » داده و ما آن را اصلاح كرده‌ايم ، و آن اين است كه وقتى يك نسل از بشر منقرض گرديد نسلهاى بعدى حتى انبياء هم متولد نمىشوند ، و وقتى نسل بشر از زمين برچيده شد ساير جنبندگان هم هلاك مىشوند ، بدين جهت كه خلقت آنها براى بشر و مصالح انسان است ، هم چنان كه آيه شريفه « خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الأَرْضِ جَمِيعاً » « 3 » بدان اشعار دارد . البته وجوه ديگرى براى فرار از اشكال آيه بنا بر عموميت دابه ذكر كرده‌اند كه چون فايده اى در نقل آنها نبود لذا خواننده را به تفاسير مفصل ارجاع داده و مىگذريم . بعضى « 4 » از مفسرين احتجاج كرده‌اند به آيه مورد بحث بر اينكه انبياء معصوم نيستند ، براى اينكه آيه مىفرمايد اگر به خاطر ظلم بشر ، ظالم را هلاك كند هيچ بشرى در روى زمين باقى نمىماند ، معلوم مىشود كه انبياء هم ظالمند . و ليكن در اين قول اشكال است زيرا آيه شريفه بيش از اين دلالت ندارد كه اگر بخواهد بخاطر ظلم ، هلاك كند همه مردم هلاك مىشوند ، و نوع بشر منقرض مىگردد ، و اما اينكه يك يك افراد بشر بخاطر ظلم خود
هامش
( 1 و 2 ) روح المعانى ، ج 14 ، ص 171 . ( 3 ) براى شما خلق كرد هر چه كه در زمين است . سوره بقره ، آيه 29 . ( 4 ) تفسير فخر رازى ، ج 20 ، ص 57 .