كه در آنجا مسكن داشته و زندگى مىكنند .
* ( « وَالْمَلائِكَةُ وَهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ » ) * - « استكبار » و « تكبر » از انسان به اين است كه خود را بزرگ شمرده و در موضعى قرار دهد كه لايق آن نيست . و از همين جهت جزء رذائل اخلاقى شمرده شده ، ليكن همين كلمه گاهى بر بزرگى خداى سبحان اطلاق مىشود با اينكه كبرياى او به حق است ، و او هم كبير و متعال است و هم متكبر ، ولى مستكبر بر او اطلاق نمىشود ، و شايد از نظر لفظ اطلاقش صحيح نباشد ، زيرا استكبار به معناى طلب بزرگى است ، و لازمه طلب كردن نداشتن است ، و خلاصه كسى استكبار مىكند كه بخواهد به صرف ادعا خود را از ديگرى بزرگتر بداند ، و اين مذموم است ، و اما تكبر به معناى ظهور با كبرياء است ، چه اينكه متكبر ، فى نفسه داراى آن باشد ، مانند خداى سبحان كه در اين صورت تكبرش تكبر حق است ، و چه نداشته باشد و صرفا از راه غرور مدعى آن شود كه تكبرش تكبر باطل و مذموم است ، مانند تكبر غير خدا .
پس ، از اينجا معلوم شد كه استكبار هميشه مذموم است ، - ولى تكبر در هر جا كه اطلاق شود مذموم نيست ، بلكه در غير خدا مذموم است - ، و اين استكبار ، يا استكبار شخص نسبت به مخلوق است و يا استكبار نسبت به خالق .
اما استكبار به مخلوق از اين حيث مذموم است كه او و آن كس كه وى بر او استكبار مىكند هر دو در فقر و احتياج مساويند ، و هيچ يك از آن دو مالك نفع و ضرر خويش نيستند ، پس استكبار يكى بر ديگرى بيرون شدن از حد خويش و تجاوز از زى خويشتن است ، و اين خود ظلم و طغيان است .
و اما استكبار مخلوق به خالق از اين جهت مذموم است كه جز با فرض استقلال و غناى ذاتى تحقق نمىپذيرد ، و چنين فرضى همانا غفلت ورزيدن از مقام پروردگار است ، زيرا نسبت ميان عبد و پروردگارش نسبت ذلت و عزت ، و فقر و غنا است ، و مادامى كه آدمى غافل از اين نسبت نباشد و از مشاهده مقام پروردگارش غفلت نورزد هرگز استكبار بر خداى خود را تعقل هم نمىكند تا چه رسد به اينكه آن را باور نمايد زيرا كوچك و افتاده در برابر بزرگ و متعالى همواره خود را ذليل و او را كبير مىبيند ، و ديگر ممكن نيست براى نفس خود كبريايى و عزتى احساس كند مگر اينكه دچار غفلت و بى خودى شود .
و وقتى كبرياء و علو مخصوص خداى تعالى شد ادعاى آن براى خود نوعى ياغىگرى در برابر پروردگار و غصب مقام او و استكبار بر او است ، و اين همان استكبار بحسب ذات است و دنبال آن استكبار بحسب عمل است به اينكه امر او را اطاعت نكند و از نهى او