داده شده . بعضى « 1 » گفتهاند : فاعل آن عذاب است ، يعنى عذاب آنان را بگيرد ، و كلمه « تقلب » به معناى حالى بحالى شدن است ، و مراد ، تحول مشركين در مقاصد و اعمال زشتشان و انتقال از نعمتى به نعمت ديگر از نعمتهاى مادى است ، چنانچه در جاى ديگر فرموده : « لا يَغُرَّنَّكَ تَقَلُّبُ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي الْبِلادِ مَتاعٌ قَلِيلٌ ثُمَّ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمِهادُ » « 2 » .
پس ، مراد از اخذ ايشان در تقلبشان اين شد كه خدا ( و يا عذاب ) ايشان را در عين سرگرمى و تقلب در گناهان و مكر با خدا و رسول بگيرد ، و ممكن هم هست كه معنا اين باشد كه خدا ايشان را با خود همان نعمتهايى كه در آن غوطه مىخورند عذابشان كند ، يعنى نعمت آنان را بر ايشان نقمت سازد ، و اين نسبت به جمله * ( « فَما هُمْ بِمُعْجِزِينَ » ) * سازگارتر و مناسبتر است .
و اينكه فرمود : * ( « فَما هُمْ بِمُعْجِزِينَ » ) * در مقام تعليل اخذ در تقلب و در مكر است ، يعنى ايشان خدا را در آنچه مىخواهد عاجز نخواهند كرد بواسطه غلبه بر خدا و يا بواسطه فرار از حكم او . و معنا واضح است .
* ( « أَوْ يَأْخُذَهُمْ عَلى تَخَوُّفٍ فَإِنَّ رَبَّكُمْ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ » ) * .
كلمه « تخوف » به معناى تمكن و جاى گيرى ترس در دل است ، پس « اخذ بر تخوف » ، به معناى عذابى است كه با سابقه ترس فرا رسد ، و خلاصه قبلا نشانه هايش برسد تا هر كه مىخواهد بوسيله توبه و ندامت و امثال آن از فرا رسيدن آن جلوگيرى كند و بنا بر اين ، « اخذ بر تخوف » در مقابل آمدن « عذاب من حيث لا يشعرون » است ، اولى عذاب با مقدمه و نشانه هاى قبلى ، و دومى عذاب بى خبر و ناگهانى است .
و چه بسا بعضى « 3 » گفتهاند كه : « اخذ بر تخوف » ، به معناى عذاب به هر چيزى است كه ترسناك باشد ولى هلاكت نياورد ، مانند زلزله و طوفان و غير آن دو .
و باز چه بسا بعضى « 4 » گفتهاند كه : معناى تخوف ، تنقص است ، يعنى اينكه خداوند ايشان را به نقص ميوه ها و ساير نعمتها مبتلا نمايد ، و به تدريج يكى پس از ديگرى نعمتهاى خوبى را از ايشان سلب كند ، مثلا امنيت و سپس باران و آن گاه ارزانى و فراوانى و در آخر
هامش
( 1 ) تفسير روح المعانى ، ج 14 ، ص 151 .
( 2 ) رفت و آمد كافران در شهرها ، تو را فريب ندهد چه متاعى اندك است كه پس از آن جايگاهشان در جهنم خواهد بود ، و چه بسيار بد جايگاهى است . سوره آل عمران ، آيه 197 .
( 3 ) روح المعانى ، ج 14 ، ص 151 .
( 4 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 364 .