* ( « فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ » ) * بوده باشند ، و اين جمله جز با يهوديان اهل تورات قابل انطباق نيست ، مخصوصا با در نظر داشتن اينكه يهوديان ، دشمن رسول خدا ( ص ) بودند و نبوتش را رد مىكردند ، و دلهاى مشركين با دشمنى آنان گرم بود ، چون يهوديان از مشركين طرفدارى مىكردند ، و مىگفتند : « هؤُلاءِ أَهْدى مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلًا » « 1 » .
بعضى « 2 » از مفسرين گفتهاند : مراد از « اهل ذكر » اهل علم به تاريخ گذشتگان است ، چه اينكه خود اهل ايمان باشند يا كافر ، و اگر علم را ذكر ناميده براى اين بوده كه غالبا علم از تذكر و يادآورى دليل به دست مىآيد ، و در حقيقت علم را ذكر ناميدن ، از باب نامگذارى مسبب به اسم سبب است .
ولى اين حرف صحيح نيست ، زيرا علم را ذكر ناميدن مجاز است كه اگر قرينه اى در كلام باشد به حكم اجبار بر آن حمل مىشود و در آيه قرينه اى بر اين معناى مجازى نيست ، علاوه بر اين در ساير مواردى كه در قرآن كلمه ذكر آمده معهود غير اين معنا است .
بعضى « 3 » ديگر گفتهاند : مراد از اهل ذكر ، اهل قرآن است ، براى اينكه خداوند قرآن را ذكر ناميده ، و اهل قرآن هم رسول خدا ( ص ) و اصحاب و خواص مؤمنيناند .
اين تفسير هم صحيح نيست ، زيرا درست است كه قرآن ، ذكر بوده و اهل قرآن هم اهل ذكرند ، و ليكن اراده اين معنى از آيه با اتمام حجت نمىسازد ، و معنى ندارد به كسانى كه نبوت خاتم النبيين ( ص ) را قبول ندارند گفته شود اگر نمىدانيد برويد از پيروان او بپرسيد .
و بهر حال آيه شريفه ارشاد به يكى از اصول عقلايى و احكام عام عقلى است ، و آن عبارت است از وجوب رجوع جاهل در هر فنى به عالم در آن فن ، و به همين جهت معلوم است كه اين دستور دستور تعبدى نبوده و امرش هم امر مولوى نيست كه بخواهد بدون ملاك عقلى به جاهل دستور دهد كه به خصوص عالم مراجعه كن نه به غير او .
* ( « بِالْبَيِّناتِ وَالزُّبُرِ » ) * .
اين جمله متعلق به مقدرى است كه مضمون آيه قبلى كه مىفرمود * ( « وَما أَرْسَلْنا » ) * به آن دلالت مىكند ، و تقدير كلام چنين است : « ارسلناهم بالبينات و الزبر » يعنى انبياء را
هامش
( 1 ) اينان ( مشركين ) راهشان از راه مؤمنين صحيحتر است . سوره نساء ، آيه 51 .
( 2 ) تفسير مجمع البيان ، ج 6 ، ص 362 به نقل از رمانى و زجاج و ازهرى .
( 3 ) تفسير مجمع البيان ، ج 6 ، 362 به نقل از ابو زيد .