و شيخ در امالى به سند خود از ابى اسحاق همدانى از امير المؤمنين ( ع ) روايت كرده كه در ضمن نامه اى كه به اهل مصر نوشتند فرمودند : « يا عباد اللَّه ان اقرب ما يكون العبد من المغفرة و الرحمة حين يعمل بطاعته و ينصح فى توبته عليكم بتقوى اللَّه فانها يجمع الخير و لا خير غيرها و يدرك بها من خير الدنيا و خير الآخرة ، قال اللَّه عز و جل : * ( وَقِيلَ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا ما ذا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قالُوا خَيْراً لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي هذِه الدُّنْيا حَسَنَةٌ وَلَدارُ الآخِرَةِ خَيْرٌ وَلَنِعْمَ دارُ الْمُتَّقِينَ ) * - يعنى : اى بندگان خدا نزديكترين حالى كه انسان به آمرزش خدا و رحمت او دارد آن موقعى است كه به طاعت خدا عمل كند و بطور جدى توبه نمايد ، بر شما باد تقوا ، كه تمامى خيرات را براى شما جمع مىكند ، و اصولا غير از تقوا چيز ديگرى نيست ، به وسيله تقوى است كه آدمى به سهمى از خير دنيا و آخرت مىرسد ، هم چنان كه خداى تعالى فرمود : و به كسانى كه پرهيز كردند گفته مىشود پروردگارتان چه چيز نازل كرده بود ؟ مىگويند خير را آرى براى كسانى كه خوبى كنند در اين دنيا حسنه اى است و البته آخرت براى متقين بهترين سر منزل است » « 1 » .
و در تفسير عياشى از ابن مسكان از ابى جعفر ( ع ) در ذيل جمله * ( « وَلَنِعْمَ دارُ الْمُتَّقِينَ » ) * روايت كرده كه فرمود : يعنى دنيا . « 2 »
و در تفسير « قمى » در ذيل جمله * ( « الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَيِّبِينَ » ) * از امام نقل كرده كه فرمود : منظور مؤمنينند كه ميلادشان در دنيا ميلادى طيب است « 3 » .
مؤلف : با در نظر گرفتن اينكه جمله * ( « الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمِي أَنْفُسِهِمْ . . . » ) *
در مقابل آن قرار دارد معناى روشنى از روايت مذكور به دست نمىدهد ولى چون روايت ضعيف است امر سهل است .
و در الدر المنثور است كه ابن ابى حاتم از « سدى » نقل كرده كه گفت قريش جمع شدند و با هم گفتند محمد ( ص ) مردى شيرين زبان است وقتى شخصى با او هم صحبت شود آن چنان در وى اثر مىگذارد كه گويى عقلش را مىبرد و لذا بايد بگرديد و از اشراف خود عده معدودى انتخاب كنيد كه انسابشان معروف باشد ، و غريبه ها همه آنان را بشناسند ، و آن گاه هر يك را هر شب و يا يك شب در ميان به سر راهى از راههاى
هامش
( 1 ) امالى شيخ مفيد ص 260 . ح 3 با اندكى اختلاف در عبارت
( 2 ) تفسير عياشى ج 2 ، ص 258 ، ح 24 .
( 3 ) تفسير قمى ج 1 ، ص 385 .