( موجود ) مىشود ، تازه همين گفتنش هم به زبان و لفظ و حتى به همت و تفكر نيست ، و حتى نمىتوان گفت چگونه است ، چون براى خدا چگونگى نيست « 1 » .
و در الدر المنثور است كه احمد و ترمذى ( وى سند را حسن دانسته ) و ابن ابى حاتم و ابن مردويه و بيهقى در كتاب « شعب الايمان » و همگى عبارت شعب الايمان را نقل كردهاند كه وى از ابو ذر از رسول خدا ( ص ) نقل كرده كه فرمود : خداى تعالى به آدميان مىفرمايد : اى بنى آدم ! همه شما گناهكاريد مگر آن كسى كه من عافيتش داده باشم ، پس ، از من طلب آمرزش كنيد شما را ببخشم ، و همه شما فقيريد مگر كسى كه من او را غنى كرده باشم پس ، از من بخواهيد تا به شما بدهم و همه شما گمراهيد مگر كسى كه من هدايتش كرده باشم ، پس ، از من هدايت بخواهيد تا هدايتتان كنم ، و كسى كه از من طلب مغفرت كند با علم به اينكه من قادر بر آمرزش وى هستم مىآمرزم و هيچ باكى ندارم .
و اگر اول و آخر و زنده و مرده و تر و خشك شما ، همگى جمع شوند تا دل شقى ترين خود را به حال شقاوت نگه دارند هرگز از سلطان و قدرت من به قدر بال مگسى نمىكاهند و باز اگر بخواهم بسوى خير تمايلش مىدهم ، و اگر اول و آخر و مرده و زنده و تر و خشك شما ، همگى بر قلب با تقوىترين شما جمع شوند تا كمكش كنند باز بر سلطان و قدرت من به قدر بال مگسى نمىافزايند . پس كمك شما تاثيرى در قدرت خدا ندارد . و اگر اولين و آخرين و مرده و زنده و تر و خشك شما همگى از من مسئلت نمايند آن قدر كه ديگر سؤالى نماند و درخواستهاى همه شما را بدهم از درياى كرم من حتى به قدر سر سوزنى كه با آب دريا تر كنيد كم نمىشود ، و اين بدان جهت است كه من جواد و ماجد و يكتايم ، عطاى من كلام و عذابم كلام است امر من به چيزى كه اراده اش كنم همين است كه بگويم ( موجود ) باش او بى درنگ موجود مىشود « 2 » .
هامش
( 1 ) اصول كافى ، ج 1 ، ص 109 ، ح 3 ، ط بيروت .
( 2 ) الدر المنثور ، ج 4 ، ص 118 .