* ( « حاقَ بِهِمْ » ) * به معناى « عذاب بر ايشان حلول كرد » است . بعضى « 1 » هم گفتهاند : به معناى « نازل شد و به ايشان رسيد » مىباشد ، و مقصود از « آنچه بدان استهزاء مىكردند » ، همان عذابهايى است كه پيغمبرانشان از آن انذارشان مىكردند ، و معناى آيه روشن است .
* ( « وَقالَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شاءَ اللَّه ما عَبَدْنا مِنْ دُونِه مِنْ شَيْءٍ نَحْنُ وَلا آباؤُنا وَلا حَرَّمْنا مِنْ دُونِه مِنْ شَيْءٍ . . . » ) * .
در اين آيه از زبان بتپرستان منكر نبوت ، شبهه اى را عليه نبوت نقل كرده ، و به همين جهت ايشان را با صفت صريحشان تعريف كرده و فرموده است : « * ( وَقالَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا ) * - آنان كه شرك ورزيدند ، چنين گفتند » و به آوردن ضمير اكتفاء نكرد ، و نفرمود :
« قالوا - گفتند » با اينكه در آيات قبل همه جا به آوردن ضمير اكتفاء مىكرد ، و اين بدان جهت بود كه شنونده بفهمد كه شبهه مذكور شبهه خود آنان است .
و جمله * ( « لَوْ شاءَ اللَّه ما عَبَدْنا » ) * جمله اى است شرطيه كه مفعول « شاء » در آن حذف شده ، چون جزاء شرط بر آن دلالت مىكرده ، و تقدير كلام چنين است : « لو شاء اللَّه ان لا نعبد من دونه شيئا ما عبدنا - اگر خدا مىخواست غير او را نپرستيم ، نمىپرستيديم » .
بعضى « 2 » اشكال كردهاند كه : اراده و مشيت به امر عدمى ( نپرستيدن ) تعلق نمىگيرد و معنا ندارد كه مشيت به عدم پرستيدن تعلق گيرد ، لذا بايد يك امر وجودى براى مشيت در تقدير بگيريم كه آن امر وجودى ملازم با نپرستيدن باشد ، مثلا بگوييم اگر خدا مىخواست كه ما موحد باشيم و يا اينكه تنها او را بپرستيم غير او را نمىپرستيديم ، و استدلال كردهاند به حديث : « ما شاء اللَّه كان و ما لم يشأ لم يكن - آنچه خدا بخواهد ، شدنى است و آنچه نخواهد شدنى نيست » زيرا در اين حديث عدم وجود را معلق بر عدم مشيت كرده نه بر مشيت .
ليكن اين اشكال وارد نيست ، هر چند اصل حرف در جاى خود صحيح است ولى عنايات لفظى و مجازات كلام دائر مدار حقايق كونى و نظريات فلسفى نيست ، آرى سطح افكار عموم مردم كه بتپرستان هم از همانها بودند و افكار عالىترى نداشتند همانطور كه ترتب امور وجودى را بر مشيت جائز مىدانند ترتب امور عدمى را نيز بر مشيت جايز و ممكن مىشمارند ، كلام رسول خدا ( ص ) هم بر اين عنايات لفظى جارى شده هم چنان كه در كلام ديگرش خطاب به خداى تعالى عرض مىكند : « اللهم ان شئت ان
هامش
( 1 ) تفسير فخر رازى ، ج 20 ، ص 26 و تفسير ابو الفتوح رازى ، ج 7 ، ص 101 .
( 2 ) تفسير روح المعانى ، ج 14 ، ص 135 .