تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
مساله توحيد را از دو طريق اثبات مىكنند ، يكى راه خلقت و يكى راه نعمت . بيان فسادش هم اين است كه راه خلقت ، تنها توحيد خالق و صانع را اثبات مىكند ، كه بتپرستان هم آن را قبول دارند ، و در زمينه اى كه روى سخن با آنان است احتياج نيست به اينكه توحيد صانع اثبات شود ، زيرا آنان نه وجود خدا را انكار مىكنند و نه اينكه خدا خالق هر چيز حتى بتهاى ايشانست ، و اقرار دارند كه بتهايشان خالق هيچ چيز نيستند ، بلكه از اين رو براى آنها سهمى از تدبير قائل بودند كه مىگفتند خدا تدبير عالم و امر شفاعت را به آنها واگذار كرده ، و در مقابل چنين مردمى چه فائده دارد كه اصل صانع اثبات شود ؟ پس در اين آيات مقصود اثبات صانع نيست ، و اگر نعمتها را هم اسم برده براى تثبيت امر نعمت بوده ، چون وقتى طرف ، قبول دارد كه خدا خالق هر چيزى است بايد او را متوجه كرد كه پس آثار مخلوقات او كه همانا تنعم ما از آنها است ، نيز از خداست و او است كه اين همه نعمت را در اختيار ما گذارده ، و چون وجود اين نعمتها از آن او و ملك او است ، و ملكيت او نه باطل مىشود و نه به ديگرى منتقل مىگردد و نه تبديل قبول مىكند ، پس منعم حقيقى ما نيز تنها او است ، و هيچ موجود ديگرى غير او سهمى از منعم بودن را ندارد ، حتى خود نعمت هم نعمت بودنش از خودش نيست و ولى نعمت ما نخواهد بود ، چون هم خودش و هم اثرش هر دو ملك خداست . و به همين جهت بود كه خداى تعالى تنها به مساله خلقت و انعام اكتفاء نكرد ، ( چون اگر صرف اين دو باعث شود كه انسان در برابر خالق و دارنده نعمت ، خاضع شود و او را بپرستد بايد مردم ابرها را هم كه باران مىفرستند بپرستند ) بلكه مساله تدبير را هم دخيل دانست و جمله * ( « وَاللَّه يَعْلَمُ ما تُسِرُّونَ وَما تُعْلِنُونَ » ) * را هم ضميمه فرمود و تا بفهماند كه خالق و منعمى را بايد پرستيد كه عالم هم باشد تا بدينوسيله مدبر مخلوق خود بوده و هر مخلوقى را بسوى كمال مطلوبش راهنمايى كند ، و راه سعادتى را كه برايش مقدر كرده به او بنماياند و معلوم است كه عبادت وقتى عبادت و پرستش واقعى است كه معبود ، عالم به عبادت عابد خود باشد ، و خضوع و خشوع او را ببيند . پس مجموع هر دو دسته آيات ، يعنى آيات مربوط به خلقت و آيات مربوط به عظمت همه مقدمات يك دليلند ، كه بر توحيد ربوبيت اقامه شده ، تا دوگانه پرستان و بتپرستان كه آن را منكر بودند دست از انكار خود بردارند . پس در اينكه فرمود : * ( « أفَمَنْ يَخْلُقُ كَمَنْ لا يَخْلُقُ أفَلا تَذَكَّرُونَ » ) * صفات خدايى را با صفات غير خدا مقايسه كرده تا بفهماند كه غير او نمىتواند معبود باشد ، و صفات خدا با