تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
مؤلف : اين روايت را صدوق نيز در كتاب معانى به سند خود از ابان نقل كرده و نيز او در « معانى » ، و طبرسى در « احتجاج » از موسى بن جعفر از پدران بزرگوارش از على ( ع ) در اين معنا روايتى طولانى ، آورده‌اند ، كه در آن ، تفصيل هلاكت هر يك از اين پنج نفر ، آمده است - خدا لعنتشان كند - و نيز در روايتى از على ( ع ) و ابن عباس پنج نفر را از قريش دانسته و سبب هلاكتشان را هم بيان كرده است . و رواياتى كه از طرق اهل سنت آمده اختلاف زيادى در عدد آنان و اسامى و سبب هلاكتشان دارند ، تنها روايتى كه از طرق شيعه و سنى مطابق هم آمده روايتى است كه ما از هر دو طريق نقل كرديم . و در الدر المنثور است كه ابن مردويه و ديلمى از ابى الدرداء روايت كرده كه گفت : از رسول خدا ( ص ) شنيدم كه مىفرمود : به من دستور نرسيده كه تاجر باشم و مال جمع كنم ، و يا به زيادى مال افتخار نمايم ، بلكه به من وحى شده كه پروردگارت را به حمد تسبيح كن ، و از ساجدان باش ، و پروردگارت را عبادت كن تا براى تو يقين آيد « 1 » . مؤلف : در اين معنا روايتى نيز از ابن مردويه از ابن مسعود از آن جناب نقل شده است « 2 » . باز در همان كتاب است كه بخارى و ابن جرير از ام العلاء نقل كرده كه گفت : بعد از آنكه عثمان بن مظعون از دنيا رفت رسول خدا ( ص ) وارد منزلش شد ، من گفتم : خدا رحمتت كند ابا سائب ، من شهادت مىدهم بر اينكه خدا تو را احترام كرد ، رسول خدا ( ص ) فرمود : از كجا برايت معلوم شد كه خدا او را گرامى داشته ؟ آگاه باش كه او به مرحله يقين رسيد و من براى او اميد خير دارم « 3 » . و در كافى به سند خود از حفص بن غياث روايت كرده كه گفت : امام صادق ( ع ) فرمود : هر كس صبر كرد كمى صبر كرد ، و هر كه هم ناشكيبايى كرد كمى كرد ( يعنى هر دو زودگذر است ) . آن گاه فرمود : بر تو باد كه در همه امورت خويشتن دار باشى ، زيرا خداى عز و جل محمد ( ص ) را مبعوث كرد و او را امر به صبر و مدارا نمود و فرمود : « وَاصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِيلًا وَذَرْنِي وَالْمُكَذِّبِينَ أُولِي النَّعْمَةِ - صبر كن بر آنچه مىگويند و به نحو خوبى از ايشان دورى كن و مكذبين نازپرورده را به من واگذار نما » و
هامش
( 1 و 2 و 3 ) الدر المنثور ، ج 4 ، ص 109 .