و بر خواننده عزيز پوشيده نيست كه اين معنا از روى تكلف و زحمت به دست مىآيد زيرا اختصاص دادن « * ( وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ ) * هيچ چيز نيست » را با آن عموميت كه دارد تنها بر نبات مستلزم تخصيص اكثر است ، و اين در نزد عقلاى اهل سخن زشت است .
و صرف اينكه آيه مورد بحث در سياق آيه مربوط به رزق واقع شده ، باعث نمىشود كه ما عبارت عام بالا را تنها به نباتات اختصاص دهيم ، و به قول اهل علم مورد مخصص نمىشود .
و از اين بدتر آنكه گفتهاند « 1 » : باران ، خزانه هاى نباتات است ، و حال آنكه نيست ، بلكه باران يكى از اسباب پيدايش نباتات و يك عنصر از عناصر بسيار زيادى است كه نباتات از آنها تركيب مىيابند .
علاوه بر اينكه باران در همان موقعى كه مىبارد باران مىشود ، و قبل از آن باران نيست ، بلكه بخار است ، با اين حال چگونه ممكن است آن را خزانه ناميد ، با اينكه نه خودش هست و نه چيزى كه اين خزانه آن است در آن موجود است ؟
بعضى « 2 » ديگر از مفسرين گفتهاند : مقصود از اينكه فرمود خزائن هر چيزى نزد خداست ، اين است كه قدرت مطلق خدا خزانه هر چيزيست كه بخواهد ايجاد كند .
پس براى خدا از انواع موجودات مانند انسان ، اسب ، درخت خرما ، و غير ذلك ، از اعيان و صفات اعيان و آثار و افعال آنها ، مقدوراتى است تقديرى و غير متناهى كه دائما از آن مقدورات جز به مقدار معلوم و عدد معين محدود ، بيرون نمىشود ، و از آن تقدير و فرض به عالم تحقق و فعليت در نمىآيد .
پس بنا بر اين ، مراد از « هر چيز » نوع هر چيز است ، نه شخص و فرد ، مثلا از انسان نوع انسان مقصود است نه زيد و عمرو ، و مراد از « قدر معلوم » كميت و كيفيت معين از افراد است ، و منظور از « وجود خزائن و وجود هر چيز در خزائن خداوند وجود بر حسب تقدير و فرض است ، نه بر حسب تحقق . بنا بر اين آيه شريفه يك نوع تشبيه و مجاز مرتكب شده است » .
و حال آنكه خواننده خوب مىداند كه تخصيص كلمه « شىء » معين ، تخصيص بدون مخصص است . علاوه بر اينكه لازمه تفسير فوق اين است كه مقصود از « قدر » تنها
هامش
( 1 ) تفسير قمى ، ج 1 ، ص 375 .
( 2 ) تفسير منهج الصادقين ، ج 5 ، ص 157 .