از حق در اين عالم ظهور كند ، مقدارى از باطل و شك و شبهه هم همراه دارد ، هم چنان كه استقراء و از نظر گذراندن مواردى كه در طول زندگيمان به چشم خود ديدهايم نيز اين معنا را تاييد مىكند . آيه شريفه « وَلَوْ جَعَلْناه مَلَكاً لَجَعَلْناه رَجُلًا وَلَلَبَسْنا عَلَيْهِمْ ما يَلْبِسُونَ » « 1 » نيز شاهد بر آنست .
جهتش هم اين است كه ظرف دنيا ظرف امتحان است ، و امتحان از كسى مىكنند كه اختيار داشته باشد ، نه اينكه مانند ساير موجودات طبيعى ، آثار و حركاتش جبرى و طبيعى باشد ، و اختيار هم وقتى تصور دارد كه خلط ميان حق و باطل و خير و شر ممكن باشد و به نحوى كه انسانها خود را در سر دو راهىها ببينند ، و از آثار خير و شر پى به خود آنها ببرند ، آن گاه هر يك از دو راه سعادت و شقاوت را كه مىخواهند اختيار كنند .
و اما عالم ملائكه و ظرف وجود ايشان ، عالم حق محض است كه هيچ چيزش با هيچ باطلى آميخته نيست ، هم چنان كه قرآن كريم فرموده : « لا يَعْصُونَ اللَّه ما أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ » « 2 » و نيز فرموده : « بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ لا يَسْبِقُونَه بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِه يَعْمَلُونَ » « 3 » .
پس مقتضاى اين آيات و آيات ديگرى كه در اين معنا هست اين است كه ملائكه به خودى خود مخلوقات شريف و موجودات طاهر و نورانى و منزهى هستند كه هيچ نقصى در آنان وجود نداشته و دچار شر و شقاوتى نمىشوند . پس در ظرف وجود آنان امكان فساد و معصيت و تقصير نيست ، و خلاصه اين نظامى كه در عالم مادى ما هست در عالم آنان نيست - و ان شاء اللَّه به زودى در موارد مناسبى بحث مفصل اين مساله خواهد آمد .
اين معنا نيز خواهد آمد كه آدمى ما دام كه در عالم ماده است و در ورطه هاى شهوات و هواها چون اهل كفر و فسوق غوطه مىخورد هيچ راهى به اين ظرف و اين عالم ندارد ، تنها وقتى مىتواند بدان راه يابد كه عالم ماديش تباه گردد و به عالم حق قدم نهد
هامش
( 1 ) اگر ما فرستاده خود را ملك قرار دهيم باز ناگزيريم او را به صورت مردى بفرستيم و بر آنان همان لباس كه مردمان مىپوشند ، بپوشانيم . سوره انعام ، آيه 9 .
( 2 ) و نافرمانى نمىكنند آنچه را كه امرشان مىكند و بجا مىآورند آنچه را كه مامور مىشوند . سوره تحريم ، آيه 6 .
( 3 ) بلكه بندگانى بزرگوارند كه از او به سخن سبقت نمىگيرند و به امر او عمل مىكنند . سوره انبياء ، آيه 26 و 27