روزشان و به احوال و اعمال گذشته شان توجه نمىكنند ، الا اينكه خداى سبحان را حاضر و شاهد و مهيمن و محيط بر آن مىيابند .
دليل بر اين معانى كه گفتيم توصيف خداى سبحان است در آيه مورد بحث به « واحد قهار » كه اين توصيف به نوعى غلبه و تسلط اشعار دارد ، پس بروز مردم براى خدا در آن روز ناشى از اين است كه خدا يكتاست ، و تنها اوست كه وجود هر چيز قائم به او است ، و تنها اوست كه هر مؤثرى غير خودش را خرد مىكند ، پس چيزى ميان خدا و ايشان حائل نيست ، و چون حائل نيست پس ايشان براى خدا بارزند ، آن هم بارز مطلق .
* ( « وَتَرَى الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِينَ فِي الأَصْفادِ سَرابِيلُهُمْ مِنْ قَطِرانٍ وَتَغْشى وُجُوهَهُمُ النَّارُ » ) * .
كلمه « مقرنين » از ماده « تقرين » است كه به معناى جمع نمودن چيزى است با فرد دوم همان چيز ( و خلاصه قرين كردن ميان دو چيز است ) . و كلمه « اصفاد » جمع « صفد » است كه به معناى غل و زنجير مىباشد كه با آن دستها را به گردن مىبندند .
ممكن هم هست به معناى مطلق زنجير باشد كه دو نفر اسير را با هم جمع مىكند و قرين مىسازد . و كلمه « سرابيل » جمع « سربال » است كه به معناى پيراهن مىباشد . و كلمه « قطران » چيزى سياه رنگ و بدبو است كه به شتران مىمالند ، و در قيامت آن قدر بر بدن مجرمين مىمالند كه مانند پيراهن بدنشان را بپوشاند . و كلمه « تغشى » از « غشاوه » - به فتح غين - به معناى پوشيدن مىباشد . وقتى گفته مىشود : « غشى ، يغشى ، غشاوة » يعنى آن را پوشانيد و در لفافه پيچيد ، و معناى اين دو آيه روشن است .
* ( « لِيَجْزِيَ اللَّه كُلَّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ إِنَّ اللَّه سَرِيعُ الْحِسابِ » ) * .
معناى آيه روشن است . و ظاهر اين آيه دلالت مىكند بر اينكه پاداش و كيفر هر نفسى همان كرده هاى نيك و بد خود اوست ، چيزى كه هست صورتش فرق مىكند .
بنا بر اين ، آيه مورد بحث جزو آياتى است كه اوضاع و احوال قيامت را نتيجه اعمال دنيا مىداند .
آيه شريفه نخست جزاى اعمال را در روز جزاء بيان نموده و سپس انتقام اخروى خدا را معنا مىكند و مىفهماند كه انتقام او از قبيل شكنجه دادن مجرم بخاطر رضايت خاطر نيست ، بلكه از باب به ثمر رساندن كشته اعمال است . و به عبارت ديگر از باب رساندن هر كسى به عمل خويش است .
و اگر اين معنا را با جمله * ( « إِنَّ اللَّه سَرِيعُ الْحِسابِ » ) * تعليل نموده ، براى اشاره به