آن اين است كه دشمن را به همان مقدار كه تو را آزار رسانده و يا بيش از آن آزار برسانى ، كه شرع اسلام بيش از آن را ممنوع نموده و فرموده : « فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْه بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّه » « 1 » .
مساله انتقام يك اصل حياتى است كه همواره در ميان انسانها معمول بوده ، و حتى از پاره اى حيوانات نيز حركاتى ديده شده كه بى شباهت به انتقام نيست . و به هر حال غرضى كه آدمى را وادار به انتقام مىكند هميشه يك چيز نيست ، بلكه در انتقامهاى فردى غالبا رضايت خاطر و دق دل گرفتن است . وقتى كسى چيزى را از انسان سلب مىكند و يا شرى به او مىرساند در دل ، آزارى احساس مىكند كه جز با تلافى خاموش نمىشود . پس در انتقامهاى فردى انگيزه آدمى احساس رنج باطنى است ، نه عقل . چون بسيارى از انتقامهاى فردى هست كه عقل آن را تجويز مىكند و بسيارى هست كه آن را تجويز نمىكند . بخلاف انتقام اجتماعى كه همان قصاص و انواع مؤاخذه ها است . چون تا آنجايى كه ما از سنن اجتماعى و قوانين موجود در ميان اجتماعات بشرى - چه اجتماعات پيشرفته و چه عقب افتاده - بدست آوردهايم ، غالبا انگيزه انتقام ، غايت فكرى و عقلايى است ، و منظور از آن حفظ نظام اجتماعى از خطر اختلال و جلوگيرى از هرج و مرج است ، چون اگر اصل انتقام يك اصل قانونى و مشروع نبود و اجتماعات بشرى آن را به موقع اجرا در نمىآوردند ، و مجرم و جانى را در برابر جرم و جنايتش مؤاخذه نمىكردند ، امنيت عمومى در خطر مىافتاد و آرامش و سلامتى از ميان اجتماع رخت بر مىبست .
بنا بر اين مىتوان اين قسم انتقام را يك حقى از حقوق اجتماع بشمار آورد ، گو اينكه در پاره اى از موارد اين قسم انتقام با قسم اول جمع شده ، مجرم حقى را از فرد تضييع نموده و به طرف ظلمى كرده كه مؤاخذه قانونى هم دارد ، كه چه بسا در بسيارى از اين موارد حق اجتماع را استيفاء مىكنند ، و لو اينكه حق فرد به دست صاحبش پايمال شود ، يعنى خود مظلوم از حق خودش صرفنظر كند و ظالم را عفو نمايد . آرى ، در اين گونه موارد اجتماع از حق خود صرفنظر نمىكند .
پس از آنچه گذشت ، اين معنا روشن گرديد كه يك قسم انتقام آن انتقامى
هامش
( 1 ) هر كه به شما تجاوز كرد به وى مثل همان تجاوزى كه به شما كرده تجاوز كنيد و نسبت به بيش از آن از خدا بترسيد . سوره بقره آيه 94 .