تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
ممكن هم هست حال باشد از ضمير « بهم » . و يا بطورى كه « 1 » گفته شده حال از هر دو ضمير باشد . و همه ضميرهاى جمع به جمله * ( « الَّذِينَ ظَلَمُوا » ) * بر مىگردد .
و مقصود از اينكه فرمود : « و نزد خداست مكر ايشان » اين است كه خداى تعالى به علم و قدرت بر مكر ايشان احاطه دارد . و معلوم است كه مكر وقتى مكر است كه از اطلاع طرف پنهان باشد و از آن خبر نداشته باشد ، و اما اگر زير نظر او انجام بگيرد و او هم بتواند در يك چشم بهم زدن نقشه وى را به راحتى خنثى نمايد ديگر مكر عليه او نيست ، بلكه مكر عليه خود مكر كننده است ، ( زيرا تنها كارى كه كرده مقدار دشمنى خود را به او فهمانده است ) هم چنان كه در قرآن كريم فرموده : « وَما يَمْكُرُونَ إِلَّا بِأَنْفُسِهِمْ وَما يَشْعُرُونَ » « 2 » . حرف « ان » در جمله * ( « وَإِنْ كانَ مَكْرُهُمْ . . . » ) * بطورى كه گفته‌اند « 3 » وصليه و به معناى « هر چند » است . و لام در « لتزول » متعلق مقدرى از قبيل « يقتضى » و يا « يوجب » و امثال آن مىباشد كه كلمه مكر بر آن دلالت مىكند پس تقدير آيه چنين است : « خداوند به مكر ايشان محيط است ، هم از آن خبر دارد و هم قادر به دفع آنست ، چه مكر آنان اندك باشد و چه به اين حد از قدرت برسد كه باعث از ميان رفتن كوه ها شود » . و با در نظر گرفتن آيه قبلى معنا چنين مىشود : برايتان معلوم شد كه ما چه معامله اى با آنها كرديم و حال آنكه آنان آنچه در طاقتشان بود در نقشه چينى و مكر به كار بردند ، غافل از اينكه خدا به مكرشان احاطه دارد ، هر چند هم كه مكرشان عظيمتر از آنچه كردند مىبود و كوه ها را از ميان مىبرد . و چه بسا كه گفته‌اند « 4 » : كلمه « ان » در جمله مورد بحث وصليه نيست ، بلكه نافيه است و لام در « لتزول » لامى است كه بر سر منفى در مىآيد . و « جبال » كنايه از آيات و معجزات است . و معناى جمله اين است كه : « مكر ايشان هرگز نخواهد توانست آيات و معجزات خدايى را كه مانند كوه هاى پا بر جا و غير قابل زوالند از بين ببرد و باطل سازد » آن گاه اين تفسير خود را به قرائت ابن مسعود كه آيه را به صورت « و ما كان مكرهم . . . » خوانده است تاييد نموده‌اند . و ليكن معنايى است بعيد .
هامش
( 1 ) تفسير روح المعانى ، ج 13 ، ص 250 . ( 2 ) جز به خويشتن مكر نمىكنند ولى نمىفهمند . سوره انعام ، آيه 123 . ( 3 ) تفسير ابى السعود ، ج 5 ، ص 58 . ( 4 ) تفسير روح المعانى ، ج 13 ، ص 251 .