مطلب ديگر اينكه : ابراهيم ( ع ) در اين دعا براى خود و فرزندانش دعا مىكند و مىگويد : * ( « وَاجْنُبْنِي وَبَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الأَصْنامَ » ) * و معلوم است كه كلمه « بنى » تمامى فرزندانى را كه از نسل او پديد آيند شامل مىشود ، و آنها عبارتند از دودمان اسماعيل و اسحاق . كلمه « ابن » در لغت عرب همانطور كه بر فرزند بلا فصل اطلاق مىشود ، بر فرزندان پشتهاى بعدى نيز اطلاق مىشود ، هم چنان كه قرآن كريم ابراهيم را پدر مردم عرب و يهود زمان رسول خدا ( ص ) خوانده و فرموده است : « مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْراهِيمَ » « 1 » . و اطلاق بنى اسرائيل ( فرزندان يعقوب ) هم بر يهوديان عصر نزول قرآن - كه بسيار است و شايد در چهل و چند جاى قرآن اطلاق شده باشد - از همين باب است .
پس ابراهيم ( ع ) در اين آيه دورى از بتپرستى را براى خودش و براى فرزندانش به آن معنا كه گذشت مسألت مىدارد .
ممكن هم هست كه كسى بگويد از قراين حال و گفتار بر مىآيد كه دعا تنها براى فرزندان اسماعيل بوده ، كه جدشان اسماعيل در حجاز سكونت گرفت ، و ديگر شامل حال فرزندان اسحاق نيست .
ابراهيم ( ع ) بعد از دعاى * ( « وَاجْنُبْنِي وَبَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الأَصْنامَ » ) * افزود : * ( « رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ » ) * و با اين جمله در حقيقت خواسته است دعاى خود را تعليل نمايد . و اگر مجددا نداى « رب » را تكرار كرده به منظور تحريك رحمت الهى بوده است ، و اين را مىرساند كه : پروردگارا اگر من درخواست كردم كه مرا و فرزندانم را از پرستش بتها دور بدارى بدين جهت بود كه اين بتها بسيارى از مردم را گمراه كردهاند . و اگر نسبت گمراه كردن را به بتها داده با اينكه مشتى سنگ و چوبند ، از جهت ارتباطى است كه ميان آنان و اضلال خلق هست ، هر چند كه ارتباط شعورى نباشد ، و لازم هم نيست كه هر فعلى را و يا هر اثرى را به چيزى نسبت بدهيم كه آن چيز شعور داشته باشد و ارتباط فعل با آن چيز ارتباط شعورى بوده باشد .
* ( « فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّه مِنِّي وَمَنْ عَصانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ » ) * - اين جمله تفريع بر جملات قبلى است ، و معنايش اين مىشود : حال كه بسيارى از مردم را اين بتها گمراه كردهاند چون مايه پرستش و پناه بردن مردم به آنها هستند ، و حال كه من خود و فرزندان خود را
هامش
( 1 ) سوره حج آيه 78 .