پس برگشت اين دعا در حقيقت به همان معنايى است كه قبلا خاطر نشان شده بود كه : « يُثَبِّتُ اللَّه الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ . . . » و آن اينكه : هر چه از خيرات چه فعل باشد و چه ترك ، چه امر وجودى باشد چه عدمى ، همه نخست منسوب به خداى تعالى است و پس از آن منسوب به بنده اى از بندگان اوست ، بخلاف شر كه چه فعل باشد و چه ترك ، ابتداء منسوب به بنده است ، و اگر هم به خدا نسبت مىدهيم آن شرورى را نسبت مىدهيم كه خداوند بنده اش را به عنوان مجازات مبتلا به آن كرده باشد - كه بيانش مفصل گذشت .
پس اجتناب از بتپرستى وقتى عملى مىشود كه خداوند به رحمت و عنايتى كه نسبت به بنده اى دارد او را از آن اجتناب ( دورى ) داده باشد . و خلاصه ، صفت اجتناب داشتن از بتپرستى صفتى است كه بنده بعد از تمليك خداى تعالى مالك آن مىشود ، و مالك بالذات آن تنها خداست . هم چنان كه هدايت راه يافتگان نيز از خود ايشان نيست ، بلكه خداوند به ايشان تمليك نموده . خداى تعالى آن را بالذات مالك است و بنده به تمليك خدا مالك آن مىشود ، نه اينكه هدايت خدا چيزى و هدايت بنده چيز ديگرى باشد . كوتاهترين و ساده ترين بيانى كه اين معنا را افاده كند عبارتى است كه در كلمات اهل بيت عصمت ( ع ) آمده كه فرمودهاند : « خداوند بنده خود را موفق به عمل خير و يا ترك عمل زشت مىكند » .
پس خلاصه كلام اين شد كه : منظور از جمله « و اجنبنى » درخواست صنعى است از خدا در ترك بتپرستى ، و به عبارت ديگر از خداى خود درخواست مىكند كه او را و فرزندانش را از پرستش بتها نگهدارى نموده ، و در صورتى كه خود آنان بخواهند به سوى حق هدايتشان كند ، و اگر از او خواستند تا دين حق را افاضه شان فرمايد افاضه شان بفرمايد ، نه اينكه ايشان را حفظ بكند ، چه اينكه خودشان خواهان اين حفظ باشند و يا نباشند ، و دين حق را افاضه شان بكند ، چه اينكه خود آنان خواهان آن باشند و يا نباشند - اين است معناى دعاى آن جناب .
و از آن فهميده مىشود كه نتيجه دعا براى بعضى از كسانى است كه جهت ايشان دعا شده هر چند كه لفظ دعا عمومى است ، و ليكن تنها در باره كسانى مستجاب مىشود كه خود آنان استعداد و خواهندگى داشته باشند ، و اما معاندين و مستكبرينى كه از پذيرفتن حق امتناع مىورزند دعا در حق ايشان مستجاب نمىشود . و ما به زودى اين معنا را توضيح بيشترى مىدهيم ان شاء اللَّه .