محال و باطل است ؛ علاوه بر اين ، حدوث زمانىِ زمان ، منجر به تناقض مىشود ؛ چون ما درصدد اثبات حدوث زمان هستيم ، اگر زمان ، قبل از خود وجود داشته باشد - يعنى زمان هميشه بوده باشد - مفادش آن است كه زمان ، حادث نيست ؛ پس هم گفتهايم زمان حادث است و هم گفتهايم زمان حادث نيست و اين تناقض بوده و محال است .
تقرير مطلب به وجه ديگر هم ممكن است و آن اينكه مقتضاى حدوثِ زمانىِ زمان ، آن است كه زمان مسبوق به عدم زمانى باشد و لازمهء مسبوقيت زمان به عدم زمانى آن است كه زمان قبل از زمان محقق باشد ، تا توجيه كند عدم زمانى زمان را و اگر زمان قبلًا موجود باشد ، اين مستلزم آن است كه زمان مسبوق به عدم زمانى خود نباشد و اين همان قديم زمانى است .
اقسام و انواع زمانها
متن
تنبيهٌ : قد تقدّم في مباحث القوّة والفعل . . . في كلّ زمان كيفما كان ، فلاتغفل .
ترجمه
قبلًا در مباحث قوّه و فعل گذشت « 1 » كه براى هر حركت شخصى ، زمان خاصى وجود دارد كه آن را اندازه مىگيرد . يكى از آن زمانها زمان عمومى است كه عارض بر حركت عمومى جوهرى مىشود و به سبب آن مادهء عالَم مادى در صور خويش حركت مىكند . يكى ديگر از زمانها زمانهاى متفرقهاى است كه عارض بر حركتهاى متفرقهء عَرَضى مىشود و آنها را اندازه مىزند .
اين نكته نيز گذشت كه زمانى كه ابزارِ سنجش حوادث عالَم است ، همان زمان حركت يومى است كه غرض از تطبيق حوادث بر آن دستيابى به نسبت بعضى با بعض ديگر از نظر تقدّم و تأخّر ، بلندى يا كوتاهى و امثال « 2 » آن مىباشد .
هامش
( 1 ) . در فصل يازدهم از مرحلهء نهم
( 2 ) . مانند مقارنت و همراهى