تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 576

مساهمون:

ص٥٧٦
ترجمه و اين دو معنا ( حدوث و قدم زمانى ) بر امور زمانى كه همان حركات و متحركات هستند و مظروف زمان و منطبق بر آن هستند صدق مىكند و اما نفسِ زمان به حدوث و قدم زمانى متصف نمىشود ؛ زيرا براى زمان ، زمان ديگرى نيست تا وجودش برآن منطبق باشد و وجود آن مسبوق يا غير مسبوق به عدمش در آن زمان باشد . آرى چون زمان ، ذاتاً متصف به قبليت و بعديت ذاتى غير مجامع است ، وجود هر جزئى از آن مسبوق به عدم آن ، كه مصداقش اجزاى سابق هستند مىباشد . پس هر جزئى از زمان به اين معنا حادث زمانى است . و هم‌چنين كلّ آن هم محكوم به آن مىباشد ؛ زيرا چون زمان ، مقدار سيّال براى حركتى كه عبارت از خروج تدريجى شىء از قوّه به فعل است مىباشد ، فعليتِ وجودش مسبوق به قوّهء وجود آن مىباشد و اين همان حدوث زمانى مىباشد . و اما حدوث به اين معنا كه وجودِ زمان ، مسبوق به عدم آن ، كه خارج از وجود آن و سابق بر آن است - سبقتى كه ( در ظرف زمان ديگر ) قبل و بعد با هم جمع نگردد - اشكالش اين است كه فرض تحقق قبليتِ زمانى براى زمان نموده‌ايم بدون آن‌كه ، زمانِ ( قبل ) محقق باشد . و به همين معنا اشاره دارد آن چه از معلم اول ارسطو نقل شده كه : « هركس به حدوث عالم معتقد باشد ناخودآگاه به قدمت آن معتقد شده است » . شرح حدوث و قِدم زمانى در مورد اشيائى صدق مىكنند كه واقع در ظرف زمان هستند . حادث زمانى مانند حدوث زيد كه از عمرش مثلًا پنجاه سال مىگذرد . او مسبوق به عدم خود است در ظرف زمان سابق . قديم زمانى مانند هر حركتى كه به زمان خودش سنجيده شود ، فى المثل يك ساعت حركت چرخ اتومبيل را در نظر مىگيريم ، تمام اين حركت نسبت به تمام اين يك ساعت منطبق است ، پس كل اين حركت نسبت به زمان خاص خودش مسبوق به عدم زمانى خود نيست ، لذا قديم زمانى محسوب مىشود ، گرچه اجزاى وسطى و اخير اين حركت نسبت به كل اين زمان يك ساعته