حادث محسوب مىشوند ، چون مسبوق به عدم زمانى خود هستند ، اما كل حركت نسبت به كل زمان اين حركت قديم زمانى محسوب مىشود .
همچنين هر حركتى نسبت به زمان عام قديم است ، زمانى كه وجودش از وجود زمان عام تخلف نكند ، اما اگر تخلف كند ، حادث است . ناگفته نماند كه قديم زمانى به اين معنا كه مؤلف در اينجا بيان مىكند ، غير از قديم زمانى مصطلح است كه يك موجود در تمام ازمنهء عرفى وجود داشته باشد .
اما اگر چيزى واقع در ظرف زمان نبود ، مانند عقول و فرشتگانِ « 1 » ديگر يا مانند خود زمان كه واقع در زمان ديگر نيست ، در اين امور حدوث و قِدم زمانى تحقق نخواهد يافت ، گرچه حدوث و قدم از سنخ ديگرى متحقق خواهد بود . اما اينكه نفسِ زمان ، حادث يا قديم زمانى نيست اين بدان جهت است كه براى زمان ، ظرف ديگرى وجود ندارد تا وجودِ حادث ، مسبوق به عدم خود در آن ظرف ، و وجودِ قديم ، غير مسبوق به عدم خود در آن ظرف باشد .
البته زمان از جهت ديگرى به حدوث متصف مىگردد ، اما اين اصطلاح ديگرى در باب حدوث زمانى است ؛ يعنى از اين جهت كه زمان به فعليت و بعديت ذاتى متصف مىگردد ؛ زيرا هر جزئى ، قبل از جزء بعدى و بعد از جزء قبلى مىباشد و اين ترتيب ، ذاتىِ اجزاى زمان مىباشد . يعنى نمىشود جاى ساعت هفت و هشت را عوض كرد .
تقدّم و تأخّر ، ذاتى آن دو مىباشد و از سويى ديگر ، هر جزئى از زمان ، مسبوق به عدم خود است كه مصداق اين عدم ، اجزاى سابق برآن مىباشد ، اما نه اينكه اين عدم در ظرفِ زمان قبل وجود دارد ؛ مانند وجود حادثات كه مسبوق به عدم خود در ظرف زمان سابق هستند ؛ زيرا براى اجزاى زمان ، زمان ديگر وجود ندارد تا هر جزء فعلى
هامش
( 1 ) . فرشته اعم است از عقل و نفس ( نه از نفوس انسانى بلكه از نفوسى كه از سنخ ملائك هستند و تدبير طبيعت و غير آن مىكنند )