تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 582

مساهمون:

ص٥٨٢
از آن ؛ لذا حدوث زمانى براى حركات جزئى ، نسبت به آن زمانى كه آن حركات آن را ترسيم مىكنند وجود ندارد ؛ زيرا هيچ‌گاه حادث در زمانى كه حركت ، خود راسم زمانِ آن حادث است مسبوق به عدم خود در آن زمان نبوده تا بدين ملاك حادث باشد ؛ بلكه چون حركت با زمان خاص آن حركت منطبق است ، از اين جهت آن حادث ، هميشه منطبق با آن حركت و طبعاً با زمان آن بوده و قديم خواهد بود ؛ زيرا قبل از وجود آن حركات ، زمانى كه آن حركات آن زمان را ترسيم مىكنند وجود نخواهد داشت تا عدمِ آن حركات در ظرف آن زمان باشد . پس آن حركات ، حادث به حسب زمانى كه آن حركاتْ آن زمان را ترسيم مىكنند نمىباشد و وقتى حادث نباشند بدين ملاك ، قديم خواهند بود گرچه قدمت حوادث به اين ملاك ، منافاتى با حدوث آنها به ملاك زمان فراتر از حركت آنها نخواهد داشت ؛ لذا تمام حوادث عالم در عين قدمت به ملاك فوق ، از آن جهت كه در زمان عمومى حاكم بر عالم واقع شده و اين زمان فراتر از وجود آنهاست وجود آنها مسبوق به عدم آنها در ظرف زمان قبل مىباشد و به اين ملاك ، آنها حادث مىباشند . از آنچه گفته شد نتيجه مىگيريم كه حركات عالم ، اعم از جوهرى يا عَرَضى ، نسبت به زمان خاص خود قديم بوده و حدوث آنها فقط به ملاك زمان يومى يا زمان عمومى حاكم بر عالم ماده مىباشد . سخن در مورد حدوث و قدمِ زمانِ عمومىِ حاكم بر عالم ماده به تقرير فوق است . بنابراين وجود تدريجى كه تمام زمان عام را با زمان خاص را شامل مىشود ، قديم خواهد بود و تمام اجزاء آن به جز جزء اول حادث خواهند بود ، زيرا آن اجزاء يافت نمىشوند ، مگر اين كه زمانى گذشته است كه آن اجزاء در آن زمان معدوم بوده‌اند ، مگر جزء اول كه در تمام آن زمان موجود بوده است . قوله : « الحركات المتفرقة العرضية » مقصود حركات ثانيه‌اى است كه در مقولات چهارگانهء أين و كم و كيف و وضع واقع مىشود ، همان‌طور كه در فصل هشتم از مرحلهء نهم گذشت .