مىناميدهاند و با حركت آن زمانِ حاكم بر عالم ماده به وجود مىآمده است ، سابق بر زمان و منشأ آن بوده است ؛ از اين رو فلك نهم بر مبناى قدما ، قديم زمانى خواهد بود .
اما چون مبناى هيئت قديم و وجود افلاك نه گانه باطل است لذا اين مثال هم مثال فرضى و مبنايى خواهد بود .
در حقيقت بايد گفت براى قديم زمانى ، مثال واقعى نداريم . خصوصاً بر اساس حركت جوهرى كه وجودِ هر موجود مادى را حادث و متجدّد قلمداد مىكند و به مقتضاى آن ، امر دائم الوجودى نداريم كه بتوان آن را قديم زمانى دانست ؛ زيرا همهء افراد جوهرِ مادى ، از آن رو كه متجدّد است ، محكوم به حدوث زمانى است .
آرى اگر استناد اين مطلب به بوعلى صحيح باشد « 1 » كه وى قائل به قدمت ماده است وجود ماده ، مثالى براى قديم زمانى خواهد بود ؛ لكن اين خدشه بر مثال وارد است كه ماده ، قائم به صورت است و چون صور همه حادثند مادهاى هم كه قائم به آن است محكوم به حدوث است . مگر آنكه گفته شود گرچه افراد نوعى صورت ، همه حادث و داراى تاريخ مىباشند اما طبيعت و سنخ صورت ، حادث نيست ، بلكه قديم مىباشد . مثلًا افراد سنگ و درخت و آتش گر چه حادثند اما طبيعت سنگ و درخت و آتش قديم است و طبعاً مادهاى كه به آن طبيعت قائم است هم قديم خواهد بود . « 2 »
ماترياليستها قديم بودن ماده در كلام بوعلى را حمل بر ماترياليست بودن بوعلى و اعتقاد وى بر عدم واجبالوجود تلقى كردهاند ، غافل از اينكه ملاك نياز به علت در امكان است نه حدوث ، لذا قديم بودن با ممكن بودن قابل جمع است .
اگر بر فرض ، ما مثال واقعى هم براى قديم زمانى پيدا كنيم آن قديم ، حادث به حدوث دهرى خواهد بود . اين نكته قابل ذكر است كه زمان ، خود به حدوث و قدم
هامش
( 1 ) . علل گرايش به ماديگرى از استاد مطهرى ، بخش نارسايى مفاهيم فلسفى ، ص 135
( 2 ) . مؤلف اين نظريّه را در فصل بيست و چهارم از مرحلهء دوازدهم مردود مىداند