تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 573

مساهمون:

ص٥٧٣
اين‌جا ذكر اين نكته ضرورى است كه عدمِ سابق در برخى موارد با وجود لاحق ، جمع مىگردد و در برخى موارد جمع نمىگردد . اگر عدم ، عدم ذاتى باشد با وجود شىء قابل جمع است ؛ زيرا معناى عدم ذاتى آن است كه ماهيت از حيث ذات خود داراى وجود نيست و اگر به موجوديت ، متصف مىگردد به سبب امرى بيرون از ذات خود است كه همان وجود باشد . پس ماهيت موجوده در عين موجوديت از حيث ذاتِ خود ، فاقد وجود است و عدم در رتبهء ذات او متقرر است . و اين عدم با وجود فعلى او منافاتى ندارد ؛ بر خلاف عدم زمانى كه وجود شىء در ظرف فعلى مشروط به عدم آن حادث در ظرف قبلى است و عدم آن در ظرف زمانِ قبل با وجود آن در زمان بعد غير قابل جمع است . وجود حادث زمانى ، وجود تدريجى است و بر يك قطعه از زمان منطبق است و اين قطعهء زمان ، مسبوق به قطعهء ديگرى است كه عدم آن حادث در آن قطعه بوده است . به عنوان مثال كودكى پس از نه ماه متولد مىشود . وجود تكوينى كودك طى مدت نه ماه ، وجود تدريجى آن كودك را پس از آن‌كه در قطعهء زمان قبلى وجود نداشته افاده مىدهد . اين‌كه مىگوييم وجود حادث مسبوق به عدم آن در ظرف زمان قبل است ، اين بدان معنا نيست كه براى عدم ، واقعيتى در ظرف زمان سابق است ؛ چون عدم ذاتى ندارد ، بلكه از آن جهت است كه اين عدم ، عدم مضاف به وجود بعد از اوست و از اين‌رو بهره‌اى از وجود دارد كه به ملاك آن ، عدم را در ظرف زمانى قبل متقرر مىدانيم . مقابل حدوث به اين معنا ، قديم زمانى است . معناى قديم زمانى اين است كه هيچ زمانى نبوده كه اين موجود در آن زمان معدوم باشد و به عبارت ديگر ، او در هر قطعه‌اى از زمان وجود داشته است . براى قديم زمانى مثال واقعى وجود ندارد . و اگر مثالى براى آن بتوان آورد آن مثال ، مثال فرضى و مبنائى خواهد بود . بر اساس هيئت قديم و ترتيب افلاك نه‌گانه ، فلك نهم كه او را فلك اطلس يا فلك محدّد الجهات