تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧
شأنيت حركت ندارند ؛ پس سكون را هم ندارند . و از همين جاست كه مىگوييم بين آن دو ، نسبت تناقض نيز وجود ندارد ؛ زيرا با نفى يكى از دو طرفِ تناقض ، طرف ديگر آن بايد صدق كند و ما با نفى حركت از مجرّدات نمىتوانيم سكون را بر آنها منطبق بدانيم ؛ چون حركت و سكون هر دو از احكام عالَم ماده است . ناگزير مىگوييم نسبت ميان آن دو از ميان نسبت‌هاى چهارگانه ، همان نسبت عدم و ملكه است . و از آن جهت كه تمام جواهرِ عالَم ماده به حكم حركت جوهرى و اعراضِ تابع آنها در حال حركت هستند در نظام ماده نمىتوان مصداقى براى سكون پيدا كرد . آرى سكون نسبى براى موضوعات مادى نسبت به حركات ثانيه‌اى كه در يكى از مقولات چهار گانه « كم ، كيف ، أين ، وضع » هست قابل تصور است . در فصل هشتم از همين مرحله شرح حركات اولى و ثانيه گذشت . گفتيم حركت در اين اول ، حركت اولى و حركت عَرَض در « اينِ » دوم ، حركتِ ثانيه مىباشد . توضيح اين‌كه اگر جوهر يك جسم مانند يك سيب در حركت باشد طبعاً نسبت آن جسم و اعراض او به مكان خود نيز دائم در تغيير است كه اين را حركت در « اين » اول مىگوييم . حال اگر اين جسم را از مكان « الف » تا مكان « ب » حركت دهيم تجدّد ديگرى در مقوله « اين » رخ داده است كه آن را « اين » دوم و حركت ثانيه مىناميم . حال اگر جسمى كه جوهر آن در حركت است و نسبتش با مكانى كه در آن قرار دارد به تبع تجدّد جوهر ، متجدّد و متغيّر است . از نقطه « الف » تا نقطه « ب » راه پيمود وقتى به نقطهء « ب » مىرسد متوقف مىشود و اين يك سكون نسبى است كه نسبت به « اينِ » دوم حاصل گشته است ؛ گرچه آن جسم پس از اين سكون هم‌چنان جوهره‌اش متغيّر است و به تبع آن جوهر ، نسبت آن با مكانش متغيّر است ، اما نسبت به « اينِ » دوم كه همان حركت از نقطهء « الف » تا « ب » باشد به سكون رسيده است و به عبارت ديگر حركتِ مركب ، به حركت بسيط ( حركت در اين اول ) تبديل گشته است .
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 517 | السيد محمدحسين الطباطبائي / محسن دهقانى