اجزاى بىشمار قابل تجزيه است . بين هر جزء و جزء ديگر يك فاصلهاى كه اكنون به صورت بالقوّه وجود دارد موجود است . فاصلهها عبارتند از پايان هر جزء ، كه ما اصطلاحاً از آن به آنيات تعبير مىكنيم . لفظ « آنى » به طرف نهايى حركت اطلاق مىشود و در يك حركت متصل ، وجود بالفعل ندارد ، بلكه وجود بالقوّه دارد و پس از تقسيم حركت به اجزاء ، به وجود بالفعل تبديل مىشود .
مطلب در مورد زمان هم ، چنين است . زمانِ حركتِ چرخ اتومبيل در يك دقيقه مانند خود حركت چرخ اتومبيل ، بالقوّه به بىنهايت ، قابل تجزيه و تقسيم است . ميان هر جزء با جزء ديگر فاصلهاى عدمى واقع مىشود . آن فاصلهها عبارت از پايان هر جزء محسوب مىشوند . فاصلهها در زمان متصل به صورت بالفعل وجود ندارند ، بلكه بالقوّه وجود دارند . و چون تقسيم مىتواند بىنهايت باشد پس فاصلهها هم مىتوانند بىنهايت باشند . از فواصل ميان اجزاى زمان ، به « آن » تعبير مىكنيم . « آن » عبارت است از پايان زمان ؛ خواه پايان زمان متصل يا اجزاى بالقوهء آن . از آن جهت كه پايان هر چيز مرتبط با آن چيز است و از سوى ديگر عدم آن محسوب مىشود مىتوان گفت كه « آن » يك امر عدمى است و بهرهاش از وجود همان انتسابش به چيزى است كه طرف آن محسوب مىشود . « آن » - كه پايان زمان است - مانند نقطه در اصطلاح فلسفى ، كه پايان خط است ، مىماند . پايان خط هم ، چون پايان زمان ، ديگر خط نيست ؛ گرچه مرتبط با خط است ؛ لذا بهرهمندى آن از وجود ، همان انتساب آن به خط مىباشد ؛ و گرنه خود ، عدم خط بوده و امر عدمى است . « آن » و « نقطه » در تشبيه مانند عدم ملكه مىمانند كه بهرهء وجودى آنها انتساب عدم به ملكه - كه امر وجودى است - مىباشد .
از آنجا كه هر جزء از زمان يك پايان دارد كه از آن به « آن » تعبير مىكنيم توالى دو يا چند « آن » پشت سر هم محال است ؛ زيرا تحقق « آن » پس از تحقق زمان است و اگر زمان بين « آنِ » اول و « آنِ » دوم فاصله نشود « آنِ » دوم محقق نمىشود
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 496
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٩٦