به خود است . لكن زمان هر حركت ، برابر با مقدار خود حركت است ؛ لذا مىگوييم زمان در خارج ، وجودى جداى از حركت ندارد و از اجزاى تحليلى حركت است .
هر حركتى داراى زمان خاص به خود است
متن
وقد تبيّن بما مرّ امور : . . . والساعات والدقائق والثواني و غير ذلك .
ترجمه
از مطالب گذشته چند مطلب روشن مىشود : اول اينكه هر جا حركتى به وجود آوريم يا حركتى را به حركت ديگر تبديل كنيم كميتى ، كه زمان نام دارد پديد مىآيد . از اينجا روشن مىشود كه هر حركتى ( چه جوهرى چه عرضى ) دارى زمان خاص به خود است كه تحقق او به تحقق حركت مىباشد و آن زمان ، اندازهء حركت را تعيين مىنمايد ؛ گر چه ما زمان بعضى از حركات را مقياس اندازهگيرى حركات ديگر قرار مىدهيم . همان گونه كه زمان حركت شبانه روز را مقياس اندازهگيرى حوادث كلى و جزئى نظام طبيعت قرار مىدهيم و حركات نظام طبيعت را با اجزاى زمان مانند قرن ، سال ، ماه ، هفته ، روز ، ساعت ، دقيقه ، ثانيه و غير اينها تطبيق مىدهيم .
شرح
گرچه ما در فهم عرفى از زمان ، همان گذر شب و روز و هفته و ماه و سال را مىفهميم . اما در درك فلسفى ، زمان مصطلح ، يك مصداق از زمان مىباشد كه مقياس اندازهگيرى حركتهاى نظام عالم ماده قرار داده شده است . اما چنين نيست كه زمان در همين فرد منحصر باشد ؛ بلكه همان طورى كه گفتيم هر حركتى زمان خاص به خود را دارد و هيچ حركتى نيست كه از زمان خاص خود خالى باشد . هر حركت - خواه طولى باشد يا عَرْضى ، جوهرى باشد يا عَرَضى - از زمان ويژهء خود كه بيان كنندهء مقدار حركت است برخوردار است . اساساً زمان كه بر حركت منطبق است . تقدير كننده حركت است هر جنبندهاى كه از جايى تا جايى مىجنبد حركت او توأم با زمان